علي ( عليه السلام ) در انتظار وعده پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) و فرود آمدن فرشتگان بود
على فرمود : رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به من خبرى داد و فرمود : « اى علي ! همانا خداوند تو را در روز جمل با پنجهزار فرشته نشاندار ، يارى ميكند . » ( الاحتجاج ، 1 / 241 )
شيخ طوسى از ابوعبدالله عنزى گزارش ميكند : روز جمل با على بن ابيطالب ( عليه السلام ) نشسته بوديم كه افرادى رسيدند و بانگ برآوردند : « اى اميرالمؤمنين ! تيرها ما را فراگرفتهاند . » وى سكوت نمود . سپس افرادى ديگر آمدند و همان سخن را تكرار كردند و گفتند : « پيكرهاى ما به زخم نشسته است . » علي ( عليه السلام ) فرمود : « اى قوم ! در حالى كه هنوز فرشتگان نازل نشدهاند ، چه كسى از اين افراد كه مرا به نبرد دعوت ميكنند ، ميتواند حجت را بر من تمام سازد ؟ » هنوز در همان حال نشسته بوديم كه بدون آن كه بادى را ببينيم يا حس كنيم ، نسيمى خوشبو از پشت سر ما وزيد و به خدا سوگند ! خنكاى آن را از زير زره و جامه ، ميان شانههايم حس كردم . هنگامى كه اين نسيم وزيد ، اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) زره خود را بر تن پوشيد و مهياى نبرد با آنان شد . ( الامالي ، طوسي ، 209 )
امام صادق ( عليه السلام ) فرموده است : « زره رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) ذات الفضول نام داشت و در جلو و نيز پشتِ آن ، دو حلقه نقره بود . علي ( عليه السلام ) روز جمل اين زره را پوشيد و با ريسمانى
سياه و سپيد كه جبرئيل از آسمان فرود آورده بود ، آن را از پشت بست . رسول خدا ( صلى الله عليه وآله )
نيز زره خود را با همان ريسمان از پشت ميبست . » ( الكافي ، 8 / 331 )
شيخ مفيد ميگويد : ياران عايشه صفوف خود را آراستند و شترى را كه كجاوه عايشه بر آن قرار داشت ، آوردند . مهار اين شتر را كعب بن سور در دست داشت كه مصحفى آويخته بود . ازديان و بنيضبه نيز گرداگرد آن شتر را فراگرفته بودند و عبدالله بن زبير پيشاپيش عايشه و مروان بن حكم سمت راست وى حركت مينمودند . زبير [ پيش از بازگشتش ] گرد سپاه حركت ميكرد و طلحه [ پيش از تير خوردنش ] فرمانده سوارهنظام بود و محمد بن طلحه پيادهنظام را فرماندهى مينمود .
محمد بن حنفيه گويد : هنگامى كه پدرم ديد آن سپاه به سوى ما هجوم ميآورند ، به من