تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
فرمود : « پرچم را پيش بياور ! » من پرچم را پيش بردم و بدين سان ، مهاجران و انصار نيز به سوى جلو حركت كردند . هنگامى كه آن سپاه ديدند كه پرچم را پيش از افراد خود به جلو مي‌برم ، يكپارچه به سويم تير افكندند . من در جاى خود ايستادم و از آنان شك به خود راه ندادم و با خود گفتم : يك يا دو بار تيراندازى مي‌كنند و سپس من باز پيش مي‌روم . در اين حال بودم كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) با دست خود ميان شانه‌هايم زد و پرچم را از دستم ستاند و ندا داد : « اى ياري‌شده ، بميران ! » [ يا منصورُ اَمِت : شعار جنگى پيامبر گرامي ] به خدا سوگند ! همين كه اين شعار شنيده شد ، ديدم كه پاهايشان سست شد و لرزه بر اندام‌هايشان افتاد و به يكديگر پيوستند و سپس از هم پراكنده شدند تا عايشه بتواند جايگاه هر يك از ايشان را ببيند . در اين هنگام ، عمار و مالك اَشتر با شمشيرهاى كشيده به آن قوم حمله بردند و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرياد كشيد : « اى محمد بن ابىبكر ! اگر عايشه بر زمين افتاد ، او را بپوشان و حمايتش را بر عهده گير . » چون آن قوم اين سخن را شنيدند ، سست شدند و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در جاى خود پابرجا ماند . آنان پس از سستى ، بار ديگر به خود آمدند و جان گرفتند و هماورد طلبيدند . مردى از بنىعدى در حالى كه شمشير به دست داشت ، پيشاپيش شتر ايستاد و گفت : بر شما شمشير مىزنم و على را نمىبينم . شمشير درخشان مشرفى خود را چون عمامه بر سرش فرود مي‌آورم و قوم خود ، عدى ، را از دست او آسوده مي‌سازم . در اين حال ، مردى از ياران اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به نام اميه عبدى ، به نبرد او رفت ، در حالى كه مىخواند : اين على است كه راهش هدايت است و رسم صواب در اوست و پرهيزگارى راهنماى اوست و هر كس كه از حق پيروى كند ، دوست اوست . سپس آن دو به يكديگر شمشير زدند . ضربه آن مرد از بني‌عدي ، خطا كرد و اميه عبدى ضربتى به او زد و وى را كشت . مردى ديگر به نام عاصم بن مره با كنيه ابوالحرباء كه از ياران عايشه بود ، بر جاى او ايستاد و خواند :