شاعري :
جوانمردى است كه هرگاه مال دارد ، دوستانش به وى نزديك ميشوند و هرگاه فقير ميگردد ، از او دور ميشوند .
[ در زيبايى چنان است كه ] گويا ثريا از راستش ، شِعرا در پيش رويش ، و بدر از چپش آويخته شده است !
و به ياد آورد كه طلحه هنگامى كه پشت كرد ، با صدايى كه شنيده ميشد ، گفت :
سخت پشيمان شدم و صبر و شكيبم از دست رفت . آه و افسوس بر من و پدر و مادرم !
همانند كسَعى [ كه داستان ندامتش ضربالمثل شده ] پشيمان گشتم و به گمان خود ، در پى رضايت بنيجَرْم برآمدم .
و در اين حال ، غبار از چهره زدود و گفت : وَكَانَ أَمْرُ الله قَدَراً مَقْدُوراً : فرمان خدا همواره به اندازه مقرّر [ و متناسب با توانايى ] است . ( احزاب : 38 ) نيز گفتهاند كه اين شعر هنگامى از وى شنيده شد كه عبدالملك صورتش را زخمى كرده و مروان به شاهرگش تير افكنده بود و او افتاده ، در حال جان سپردن بود . ( مروج الذهب ، 2 / 363 )
البته بعيد است كه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) آن بيت را درباره طلحه گواه آورده باشد .
2 . موفق خوارزمى با سندش از اياس ضبى گزارش نموده كه از مجزأة سدوسى نقل شده است : از كنار طلحه عبور نمودم ، در حالى كه بر خاك افتاده ، آخرين رمق در جانش بود . گفت : « تو كيستى كه رويت را همچون ماه تمام ميبينم ؟ » گفتم : « مردى از اصحاب اميرالمؤمنين . » گفت : « دستت را دراز كن تا به نشانه بيعت با اميرالمؤمنين با تو بيعت كنم . » دستم را دراز كردم و او با من بيعت كرد و سپس وفات نمود . نزد على آمدم و اين خبر را به او دادم . گفت : « الله اكبر ! خدا و رسولش راست گفتند . خداوند نخواست او را به بهشت ببرد ، مگر در حالى كه بيعت من در گردنش باشد . » ( المناقب ، 181 )
اين روايت نيز به رسم دستگاه سلطه ساخته شده كه ادعا ميكند طلحه توبه نمود و در بهشت جاى خواهد داشت . سخنان صريح اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) درباره هلاك او و زبير ،
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٨٦