تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
وى آن را براى اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرستاد . هنگامى كه علي ( عليه السلام ) سر و شمشير زبير را ديد ، فرمود : « شمشير را به من بده ! » شمشير را به او داد . پس آن را تكان داد و فرمود : « اين شمشيرى است كه ديرگاهى با آن ، پيشاپيش رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) نبرد نمود ؛ اما اكنون به اين كشته شدنِ بد ، دچار گشته است ! » سپس به چهره زبير ، خوب نگريست و فرمود : « تو صحابى رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بودى و با او خويشاوندى داشتي ؛ اما شيطان در بيني‌ات راه يافت و به اين سرنوشت دچارت كرد ! » ( الجمل ، مفيد ، 209 ) بسيارى از تاريخ‌نگاران و محدثان ياد كرده‌اند كه زبير در ماجراى جمل ، در دهم جمادى الاولى كشته شد . اما نبرد روز پنجشنبه نيمه جمادى الآخره آغاز گشت و زبير همان روز بازگشت و به نظر مي‌رسد كه روز بعد از آن كشته شده باشد ؛ زيرا قبرش از مكان آن نبرد مقدارى فاصله دارد و او در نيمروز بازگشت . همچنين از نظر ما ، توبه كردن زبير و طلحه پيش از مرگشان صحت ندارد و سخنى كه در گزارش بلاذرى آمده ، هماهنگ با رسم حكومت‌ها در ستايش طلحه و زبير و توجيه شورش آن دو بر ضد علي ( عليه السلام ) است .

كشته شدن طلحه پس از انديشه بازگشت از ميدان نبرد

1 . مسعودى گويد : هنگامى كه زبير بازگشت ، على بر طلحه بانگ زد : « اى ابومحمد ! سبب شورش تو چيست ؟ » گفت : « خون‌خواهى عثمان . » على گفت : « خدا بكشد هريك از ما را كه بيشتر در قتل عثمان نقش داشته است ! آيا اين سخن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را نشنيدي : “ بارخدايا ! ياورش را يارى كن و با دشمنش دشمنى نما . ” تو نخستين كسى بودى كه با من بيعت كردى و آن را شكستي . خداوند فرموده است : وَمَنْ نَكَثَ فإنَّما ينْكُثُ عَلَى نَفْسِهِ : هر كه پيمان‌شكنى كند ، تنها به زيان خود پيمان مىشكند . ( فتح : 10 ) » طلحه گفت : « استغفرالله . » سپس بازگشت . مروان بن حكم گفت : « زبير بازگشت و طلحه نيز بازمي‌گردد . برايم تفاوتى ندارد كه كجا تير بيفكنم ! » آن‌گاه ، به شاهرگ وى تير افكند و او را كشت . پس از پايان نبرد ، علي ( عليه السلام ) در جاى كشته شدن وى در پُل قره ، ايستاد و گفت : « انا لله و انا اليه راجعون . به خدا سوگند ! من اين فرجام را دوست نمي‌داشتم . به خدا سوگند ! تو مصداق سخن آن