اين ادعا را رد مينمايد .
3 . قاضى مغربى از نافع غلام ابنعمر نقل نموده كه على سخن پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) را به طلحه يادآورى نمود : « بارخدايا ! ياورش را يارى كن و با دشمنش دشمنى نما . » طلحه گفت : « آرى به يادم آمد . » سپس بازگشت و گفت : « از اين پس نبرد نخواهم كرد . » سفيان ثورى با صداى بلند ميگفت : « به خدا سوگند ! من ترديد ندارم كه طلحه و زبير با على بيعت نمودند و سپس آن را شكستند ، در حالى كه به خدا سوگند ! از وى نه اشكالى در دين ديدند و نه خيانتى در مال . » ( شرح الاخبار ، 1 / 402 )
4 . يكى از دانشوران بر آن است كه علي ، طلحه را فراخواند و چيزهايى از پيشينه و فضيلت خود را به يادش آورد . پس طلحه نيز همانند زبير ، از نبرد با او پا پس كشيد و در ميان صفوف سپاه به حالت كنارهگيرى بازگشت . در اين حال ، تيرى به سويش پرتاب گشت و شاهرگ پايش را قطع نمود و آن قدر خون از وى رفت كه جان داد . دانشوران قابل اعتماد اتفاق نظر دارند كه آن روز مروان كه در گروه طلحه بود ، وى را كشت . از يحيى بن سعيد روايت شده كه طلحه روز جمل گفت :
همانند كسَعى پشيمان گشتم و به خلاف ميل خود ، رضايت بنيجَرْم را خريدم .
حصين از عمرو بن جاوان نقل نموده است : از احنف بن قيس شنيدم كه چون آن دو سپاه رويارو گشتند ، نخستين كشته ، طلحة بن عبيدالله بود . از يحيى بن سعيد ، از عمويش گزارش شده كه مروان به سوى وى تيرى افكند و سپس به ابان بن عثمان روى نمود و گفت : « يكى از قاتلان پدرت را برايت قصاص نمودم . » ( الاستيعاب ، 2 / 766 - 768 )
همانند اين گزارش را طبرى ( الرياض النظره ، 4 / 264 ) و ابنحجر عسقلانى ( الاصابه ، 3 / 430 ) از مآخذى با سندهاى صحيح آوردهاند . نيز اين خبر با سند صحيح از ابنابيشيبه ( المصنف ، 7 / 256 ؛ 8 / 716 ) نقل شده است .
5 . بلاذرى گويد : هنگام غروب ، طلحه كه مروان بن حكم نيز همراه با جنگجويان در كنارش بود ، محاصره گشت . چون مروان ديد كه افراد در حال گريز هستند ، گفت : « به
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 287
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٨٧