تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
على گفت : « اين شمشيرى است كه ديرگاهى اندوه را از چهره رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) مي‌زدود ؛ اما اكنون خود به سرنوشتى بد دچار شده است . » آن‌گاه ، على و فرزندانش گريستند و عمرو بن جرموز گفت : « گمان داشتم كه دشمن وى را كشته‌ام و نمي‌پنداشتم كه دوست صميمى وى را از ميان برداشته‌ام ! » ( انساب الاشراف ، 2 / 251 ) 7 . ابن‌شعبه گويد : سخن علي ( عليه السلام ) كه قاتل فرزند صفيه را به دوزخ بشارت داد ، به خاطر سخن رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) بود . عمرو بن جرموز از كسانى بود كه در نبرد نهروان شورش نمود . اميرالمؤمنين او را در بصره نكشت ؛ زيرا مي‌دانست كه در فتنه نهروان كشته خواهد شد . ( تحف العقول ، 480 ) 8 . بلاذرى گزارشى ديگر نيز آورده است : روبروى هم ايستادند و على به وى گفت : « چرا به اين نبرد پاى نهادي ؟ » زبير پاسخ داد : « زيرا تو را شايسته حكومت نمي‌دانم و تو از ما براى حكومت ، سزاوارتر نيستي . » على گفت : « من پس از عثمان شايسته خلافت نبودم ؟ ! ما تو را از خاندان عبدالمطلب مي‌شمرديم تا آن‌گاه كه پسر بدكارت بالغ گشت و ميان ما و تو جدايى افكند . » سپس امورى مهم را به وى تذكر داد و به يادش آورد كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) بر آن دو برگذشته و به على فرموده بود : « عمه‌زاده‌ات چه مي‌گويد ؟ او ظالمانه با تو خواهد جنگيد . » زبير از وى روى گرداند و گفت : « بنا بر اين ، من با تو نمي‌جنگم . » بلاذرى افزوده است : سپس دو سوار نزد احنف بن قيس آمدند و خواستند در خلوت با وى سخن گويند . احنف سر بلند نمود و گفت : « اى عمرو بن جرموز ! اى فلاني ! » سپس آن دو نزد وى درآمدند و مدتى پنهانى با او سخن گفتند و بازگشتند . آن‌گاه ، عمرو بن جرموز نزد وى بازآمد و گفت : « او را در وادى السباع يافتم و كشتم . » قرة بن حرث مي‌گفت : « جز احنف ، كسى كار زبير را نساخت ! » سپس بلاذرى گفته است : عمرو بن جرموز سر زبير را نزد على آورد و او دستور داد تا سر را همراه پيكرش در وادى السباع دفن كنند . 9 . شيخ مفيد گويد : عمرو بن جرموز سر زبير را جدا نمود و نزد احنف بن قيس برد .