تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
7 . ابن‌اعثم گويد : طلحه با صداى بلند بانگ زد : « بندگان خدا ! صبر پيشه كنيد ، صبر ؛ كه پس از صبر ، پيروزى و پاداش خداست . » مروان بن حكم به وى نگريست و به غلام خود گفت : « واى بر تو اى غلام ! به خدا سوگند ! من مي‌دانم كه در روز محاصره خانه عثمان ، هيچ كس به اندازه طلحه مردم را به كشتن او تحريك نكرد و جز وى كسى او را نكشت . مرا پنهان كن ؛ كه اگر چنين كني ، آزادت خواهم نمود . » غلام وى را پنهان ساخت و او تيرى مسموم به سوى طلحة بن عبيدالله روان نمود كه به او اصابت كرد . طلحه از اين تير بر زمين افتاد و بيهوش گشت . سپس به هوش آمد و به خونى كه از بدنش جارى بود ، نگريست و گفت : « انا لله و انا اليه راجعون . به خدا سوگند ! گمان دارم كه ما مقصود كتاب خدا در اين آيه هستيم : وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَاصَّةً : و از فتنه‌اى كه تنها به ستمكاران شما نمىرسد ، بترسيد . ( انفال : 25 ) » سپس در حالى كه بسيار ناتوان شده بود ، به غلامش روى نمود و گفت : « واى بر تو اى غلام ! برايم مكانى بياب تا در آن جا وارد شوم و بياسايم . » غلام گفت : « به خدا سوگند ! نمي‌دانم تو را به كجا ببرم . » طلحه گفت : « سبحان الله ! تا امروز خون هيچ فردى از قريش را هدر رفته‌تر از خون خود نديده‌ام . باور دارم كه اين تير را فقط خدا فرستاده است و فرمان خداوند به اندازه معين است . » طلحه در همين سخن بود كه جان داد . آن‌گاه ، در مكانى به نام سبخه نهاده شد و از اين رويداد ، غمى بزرگ به بصريان و نيز عايشه كه طلحه پسرعمويش بود ، رسيد . سپس شب آمد و ميان دو سپاه فاصله افكند . ( الفتوح ، 2 / 479 ) 8 . خلال گويد : در روز جمل ، مروان بن حكم كه با طلحة بن عبيدالله در يك صف بود ، تيرى به سوى وى افكند و گفت : « از كسى جز تو خون عثمان را طلب نمي‌كنم . » و با همان تير كه به سويش افكند ، وى را كشت . ( السنة ، 2 / 425 ) 9 . از برخى از اين گزارش‌ها برمي‌آيد كه طلحه از ميدان نبرد بازگشت يا در آستانه بازگشت بود و قتلش در آخرين ساعات روز اول نبرد صورت گرفت . به گفته احنف بن قيس ، وى نخستين كشته اين نبرد بود . معناى اين سخن آن است كه پس از وي ،
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 289 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )