تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
پس ننگ را بر دوزخ ترجيح دادم . اى كه پدرت مباد ! آيا مرا به بزدلى سرزنش مي‌كني ؟ » سپس نيزه‌اش را خم داد و به جناح راست لشكر على يورش برد . علي ( عليه السلام ) گفت : « راهش را باز بگذاريد ؛ زيرا او را تحريك كرده‌اند . » سپس به جناح چپ يورش آورد . آن‌گاه ، بازگشت و به قلب سپاه زد . پس نزد پسرش بازگشت و گفت : « آيا فرد بزدل چنين مي‌كند ؟ » آن‌گاه ، پاى در مسير بازگشت نهاد و رفت تا به وادى السباع رسيد . احنف بن قيس نيز با قومش بني‌تميم از جنگ كناره گرفته و آن جا بود . كسى نزد وى رفت و گفت : « زبير از كنار ما عبور مي‌كند . » گفت : « چه كنم با زبير كه دو گروه بزرگ مردم را به جان هم انداخته تا يكديگر را بكشند و خودش به سلامت به سوى خانه‌اش مي‌رود ! » شمارى از بني‌تميم به دنبال وى حركت نمودند . عمرو بن جُرموز از آنان پيشى گرفت و هنگام نماز نزد زبير رسيد و گفت : « بر من نماز مي‌گزارى يا من بر تو نماز بگزارم ؟ » زبير پيش‌نماز گشت و عمرو در حال نماز ، او را كشت . زبير در حالى كشته شد كه هفتاد و پنج سال داشت . برخى نيز گفته‌اند كه احنف بن قيس با فرستادن كسى از قوم خود ، او را كشت . شاعران او را مرثيه سرودند و از خيانت عمرو بن جرموز به وى ياد كردند . از آن جمله ، همسر او عاتكه دختر زيد بن عمرو بن نفيل ، خواهر سعيد بن زيد ، است كه سرود : ابن‌جرموز به دليرى بي‌هماورد در روز نبرد ، خيانت نمود و در اين كار راه صواب را نپيمود . اى عمرو ! اگر غافلگيرانه به سراغش نمي‌رفتي ، مي‌ديدى كه نه هراسان است و نه دست و دلش مي‌لرزد . مادرت به عزايت بنشيند كه مسلمانى را كشتى و كيفرى سخت بر تو روا گشت ! در همه آدميانى كه صبح را به شام مي‌رسانند و نيز در گذشتگان ، كسى همانند وى نه ديدم و نه شنيدم . عمرو با شمشير و انگشترى و سرِ زبير نزد على آمد . برخى نيز گفته‌اند كه سر او را نياورد . على گفت : « اين كسى است كه شمشيرش ديرگاهى اندوه را از چهره رسول خدا ( صلى الله عليه وآله )