تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
« به تو چيزى نمي‌گويم تا آنان را نام ببري . » زبير گفت : « ابوبكر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، زبير ، عبدالرحمن بن عوف ، سعد بى ابي‌وقاص ، ابوعبيدة بن جراح ، سعيد بن عمرو بن نفيل . » علي ( عليه السلام ) به وى فرمود : « نه نفر از ده تن را شمردي ! » گفت : « تو . » علي ( عليه السلام ) فرمود : « پس اقرار نمودى كه من از اهل بهشت هستم . اما آن چه درباره خودت و يارانت ادعا نمودي ، من آن را باور ندارم . » زبير گفت : « آيا گمان دارى كه او به رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) دروغ بسته است ؟ من آن را دروغ نمي‌شمرم و به خدا سوگند ! اين سخنى است يقيني . » علي ( عليه السلام ) فرمود : « به خدا سوگند ! برخى از اينان كه نام بردي ، در تابوتى در دره‌اى در چاهى گشاد از زيرين‌ترين طبقه دوزخ جاى دارند كه بر دهانه آن چاه صخره‌اى است و هرگاه خداوند بخواهد دوزخ را برافروزد ، آن صخره را بلند مي‌كند . خودم اين سخن را از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيدم . اگر جز اين باشد ، خداوند تو را بر من پيروز سازد و خون مرا به دست تو بريزد ؛ و گرنه مرا بر تو و يارانت پيروز نمايد و خونتان را به دست من بريزد و جان‌هايتان را شتابان به سوى دوزخ ببرد . » زبير در حالى كه مي‌گريست ، نزد يارانش بازگشت . ( الاحتجاج ، 1 / 237 ) اين به معناى مباهله است ؛ يعنى خداوند فرد دروغگو را بكشد . خداوند اين سخن را مستجاب نمود و طلحه و زبير كشته شدند . 2 . طبرى گويد : در مكانى كه بعدا قصر عبيدالله بن زياد ساخته شد ، در نيمه جمادى الآخره سال 36 با هم رويارو شدند و هنگامى كه به هم رسيدند ، زبير بر اسب و با سلاح از صف بيرون آمد . به على گفتند : « اين زبير است . » گفت : « هلا كه او بيش از طلحه سزاوار تذكر است . » طلحه نيز بيرون آمد . على به سوى آن دو رفت و به آن‌ها نزديك گشت ، چندان كه گردن چارپايانشان به هم برخورد . على گفت : « به هستي‌ام سوگند ! شما سلاح و اسب و مردانتان را آماده كرده‌ايد . اگر مي‌خواهيد نزد خداوند عذرتان را هم آماده كنيد ، از او تقوا ورزيد و مانند آن زنى كه رشته خود را پس از محكم بافتن ، يكى يكى از هم مىگسست ، مباشيد ! مگر من برادر دينى شما نبوده‌ام كه بايد خون يكديگر را محترم بشماريم ؟ آيا چيزى رخ داده كه خون من براى شما حلال شده است ؟ » طلحه گفت : « تو مردم را بر ضد
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 278 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )