تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
اى قنبر ! برخيز و از او پذيرايى كن . » خداش گفت : « مرا به هيچ يك از اين‌ها كه گفتي ، نياز نيست . » على فرمود : « با هم خلوت كنيم ؟ » گفت : « هر رازى برايم آشكار است . » علي ( عليه السلام ) فرمود : « به خدايى كه از خودت به تو نزديك‌تر و فاصله ميان تو و قلبت است و نگاه‌هاى دزدانه و نهان شده‌هاى دل‌ها را مي‌داند ، سوگندت مي‌دهم ! آيا زبير اين پيشنهاد را به تو داده است ؟ » گفت : « آري . » فرمود : « اگر پس از اين سؤال ، پاسخ درست را كتمان مي‌كردي ، ديگر چشمانت حركت نمي‌كرد . اكنون سوگندت مي‌دهم ! آيا وى به تو آموخت كه وقتى نزد من مي‌آيي ، كلماتى را زمزمه كني . » گفت : « آري . » فرمود : « آيات سخره را ؟ » گفت : « آري . » فرمود : « اكنون آن را بخوان ! » خداش تا هفتاد بار آن آيات را خواند و هر بار كه غلط مي‌خواند ، على آن را تكرار و تصحيح مي‌نمود . خداش گفت : « شگفتا كه اميرالمؤمنين آن را هفتاد بار مي‌خواند ! » فرمود : « آيا قلبت آسوده گشت ؟ » گفت : « به خدايى كه جانم به دست اوست ، سوگند ! آري . » فرمود : « به تو چه گفتند ؟ » وى آن سخنان را به او بازگفت . امام فرمود : « به آن دو بگو : همين سخنان شما كافى است كه دليل بر ضد خودتان باشد . اما خداوند قوم ستمگر را هدايت نمي‌كند . ادعا كرديد كه دو برادر دينى و پسرعموهاى نَسَبى من هستيد . نسب را انكار نمي‌كنم ؛ هرچند كه نسب قطع مي‌شود ، مگر آن كه اسلام آن را پيوند دهد . اما اين كه گفته‌ايد برادران دينى من هستيد ؛ اگر راست بگوييد ، اكنون از كتاب خدا جدا گشته‌ايد و با انجام اين كارها كه با برادر دينى خود كرده‌ايد ، با فرمان خدا مخالفت نموده‌ايد . و اما اين كه از هنگام وفات محمد ( صلى الله عليه وآله ) از مردم خود جدا شده‌ايد ، اگر از روى حق از ايشان جدا شديد ، با اين جدا شدن اخيرتان از من ، آن حق را ناديده گرفتيد ؛ و اگر از روى باطل از آنان جدا شديد ، هم گناه اين كار بر عهده شما است و هم گناه اين بدعتى كه اكنون پديد آورده‌ايد . از اين گذشته ، پيمان بستن شما و بريدنتان از خويشانتان ، فقط به طمع دنيا بود . اين را با همين سخن خودتان نشان داديد كه ادعا كرديد من مايه اميد شما را از خود بريده‌ام . خدا را شكر كه در دينم به من انتقادى نداريد . و اما آن چه كه پيوند مرا از شما بريده ، همان است كه شما را از حق دور نموده و وادارتان كرده كه بيعت مرا از گردنتان برداريد ، همان سان كه چارپايى سركش ، مهار خود را پاره