پيمانشكنى ] باز ايستند . ( توبه : 12 ) پس از قرائت اين آيه ، سوگند خورد كه بعد از نزول اين آيه تا آن روز كسى بر مبناى آن نجنگيده است . ( كشف الغمة فى معرفة الائمه ، 1 / 244 و 240 )
عايشه مردى ناصبى را براى پيغام رساندن نزد علي ( عليه السلام ) فرستاد
صفار قمى با سند خود از امام صادق ( عليه السلام ) روايت نموده است كه عايشه گفت : « مردى را برايم بيابيد كه با على سخت دشمن باشد تا از من براى وى پيغام ببرد . » مردى را نزد او آوردند و مقابلش قرار گرفت . عايشه سرش را به سوى او بالا آورد و گفت : « دشمنيات با اين مرد چه اندازه است ؟ » پاسخ داد : « از خداوندم بسيار آرزو كردهام كه او و اصحابش در مقابلم قرار گيرند و من با شمشير ضربهاى به او بزنم كه خون وى از ضربه من پيشى گيرد ! » عايشه گفت : « تو براى او شايستهاي . اين نامه مرا به او برسان ، خواه در حال حركت باشد و خواه ساكن . اگر ديدى كه بر استر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) سوار است و كمان بر دوش دارد و تيردانش را به كوهه زينش بسته و يارانش همانند پرندگان صف بسته ، پشت سرش قرار دارند ، نامه مرا به او برسان و اگر از خوراك يا نوشيدنياش به تو تعارف نمود ، از آن نخور ؛
زيرا جاوديت ميكند . »
آن مرد گويد : با او در حال سواره روبرو شدم و نامه را به وى دادم . مهر نامه را گشود و آن را خواند . سپس گفت : « به منزلگاه ما بيا و از خوراك و نوشيدنى ما بخور . ما هم پاسخ نامهات را ميدهيم . »
مرد گفت : « به خدا سوگند ! اين شدنى نيست . » سپس پشت سر وى حركت نمود ، در حالى كه يارانش گرد او را گرفته بودند . على به او گفت : « از تو سؤالى بكنم ؟ » گفت : « آري . »