ميشناختهايم . تو قابل اعتمادترين فرد نزد ما هستى به اين منظور كه از اين آسيب دور بمانى و به سود ما با او استدلال نمايى تا به حقيقت روشن واقفش سازي . بدان كه او پرادعاترين مردم است ؛ پس مبادا اين تو را نزد وى بازنده سازد . يكى از مايههاى فريبگرى او براى مردمان ، دادن خوراك و نوشيدنى و عسل و روغن به آنها و خلوت كردن با فرد است . پس با او غذا نخور و نوشيدنى نياشام و از عسل و روغن او استفاده نكن و با او خلوت منما و از همه اينها پرهيز كن ! با بركت خداوند حركت نما و هنگامى كه او را ديدي ، آيات سخره را بخوان [ : « إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِى سِتَّةِ أَيامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ . . . . » ( اعراف : 54 - 56 ) ] و از نيرنگ او و شيطان به خدا پناه ببر . هنگامى كه نزد او نشستي ، همه چشمان خود را به او ندوز و با وى انس نگير . سپس به او بگو : دو برادر دينى و دو پسرعموى خويشاوندت تو را درباره قطع پيوند ، سوگند ميدهند و ميگويندت : آيا نميدانى كه ما به خاطر تو ، مردم را وانهاديم و با وابستگان خود مخالفت نموديم ، آنگاه كه خداوند جان محمد ( صلى الله عليه وآله ) را برگرفت . اما تو هنگامى كه به اندك دستاوردى رسيدي ، حرمت ما را تباه ساختى و مايه اميد ما را بريدي . آنگاه ، كارهاى ما را با خود و قدرت ما را در دور شدن از خودت ديدي ، حال آن كه سرزمينهاى دور از تو گستردهاند . كسانى كه تو را از ما و پيوندمان رويگردان ساختند ، برايت اندك سودى دارند و در دفاع از تو در برابر ما بسيار ضعيفند . اكنون ديگر صبح پيش چشم بييندگان روشن گشته و به ما خبر رسيده كه حريم ما را دريده و بر ما نفرين كردهاي . چه چيز تو را به اين كار واداشته است ؟ ما تو را دليرترين سواران عرب ميدانستيم . آيا نفرين را شيوه خود ساختهاى و گمان ميكنى كه اين كار مايه شكست ما در برابر تو خواهد گشت ؟ »
هنگامى كه خداش نزد اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) آمد ، همان كارى را كرد كه آن دو دستور داده بودند . وقتى علي ( عليه السلام ) به وى نگريست و او را در حال زمزمه كردن [ آن آيات ] ديد ، لبخند زد و فرمود : « اى برادر عبدالقيس ! به اين جا بيا ! » و به جايى نزديك خودش اشاره نمود . خداش گفت : « جا بسيار است . من ميخواهم به تو پيغام برسانم . » على فرمود : « مقدارى غذا بخور و بياشام و جامهات را درآور و روغن بزن . سپس پيغامت را ميرساني .
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٧٠