تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
و حرمت‌هاى مرا ناديده گرفت و ناموس و خاندان مرا كوچك شمرد و بر ميراث من از پسرعمويم چنگ افكند . آنان دشمنانم را بر ضد من برانگيختند و رابطه ميان من با عرب و عجم را تيره ساختند و آن چه را از كودكى با تلاش و رنج براى خود فراهم ساخته بودم ، از من سلب نمودند و ميراثى را كه برادرم و تنم و همانندم برايم نهاده بود ، از من بازداشتند و گفتند : « تو آزمند و مورد اتهامي . » آيا به دست ما از چاه كفر و كورى گمراهى و سرگشتگى تيرگى درنيامدند ؟ آيا من آنان را از فتنه گنگ و محنت كور رها نساختم ؟ واى بر ايشان ! آيا من آنان را از يوغ فرومايگان و هجوم سركشان و شمشير تجاوزگران و لگدمالى شيران و شمشيرزنى گنگ‌زبانان و ستيزه‌جويى سران اقوام رها نساختم ، همانان كه در ميان عرب ناشيوا بودند ، در نبردها گوى سبقت مي‌ربودند ، در كارها پيشتاز بودند ، در جنگ سربلندى مي‌ورزيدند ، نيزه‌هاى تيز مي‌افكندند و شمشيرها را برمي‌كشيدند ؟ آيا با من بر قله شرف برنيامدند و به حق و انصاف دست نيافتند ؟ آيا من نشان نبوت محمد و دليل رسالت وى و علامت خشنودى و ناخشنودي‌اش نبودم ؟ آيا با من سپرهاى سخت دريده نمي‌شد و سپاهيان آزمند از هم شكافته نمي‌گشتند ؟ با من بود كه جمجمه و سر پهلوانان و دليران بر خاك افتاد ، آن زمان كه قبيله تيم از ترس پا به فرار نهاد و قبيله عدى شكست خورد و گريخت . آگاه باشيد كه اگر من قريش را به مرگ و نابودى مي‌سپردم و رهايش مي‌كردم ، شمشيرهاى تاراج‌گران آنان را درو مي‌كرد و بيگانگان ايشان را لگدمال مي‌ساختند و دشمنان و شوكت‌مندان به ايشان هجوم مي‌آوردند و سم‌هاى اسبان تيزتك و دونده آن‌ها را خُرد مي‌كرد ، آن‌گاه كه كارزار اوج مي‌گرفت و زمام‌ها كشيده مي‌شد و نيزه‌ها مي‌درخشيدند . بدين سان ، ديگر اثرى از آن‌ها نمي‌ماند تا به من تعدى و ستم كنند و بگويند : تو آزمند و مورد اتهامي . امروز ما بر مرزهاى حق و باطل ايستاده‌ايم . بارخدايا ! ميان ما و قوم ما به حق گشايش برقرار فرما ؛ كه من زمينه نبوت محمد ( صلى الله عليه وآله ) را فراهم آوردم و پرچم دين تو را افراشتم و نشانه‌هاى رسولت را آشكار ساختم ؛ اما اينان بر من شوريدند و بر من غلبه كردند و آزارم