بود كه هم تيم و عدى را هنگامى كه دين را در دست داشتند ، يارى دادم و هم دينى را كه پسرعمويم و همتايم و همه وجودم [ محمد ] آورده بود ، يارى كردم . هم يار تيم و عدى بودم و هم يار پسرعمويم و حقم و دينم و امامم .
من در همه آن صحنهها ايستادگى ورزيدم و آن سختيها را تحمل كردم و خود را در معرض مرگ نهادم ، با اين يقين كه پاداش آخرتم فراوان است و من همتا و خليفه محمد و امام امتش پس از وى و صاحب پرچم او در دنيا و آخرت هستم . امروز پرده از حقم برميدارم و از ستمى كه بر من روا رفته ، حجاب را كنار ميزنم تا براى خردمندان و اهل معرفت روشن شود كه مرا به ذلت كشيدند و به من ستم كردند و حقم را غصب نمودند و زورمندانه مرا كوچك ساختند و حقم را ربودند و ميراثم را از آنِ خود كردند . امروز بر مرزهاى حق و باطل ايستادهايم . هر كه نابجا اعتماد ورزد و به خائن امانت بسپارد ، به خود نيرنگ زده و هر كه گرگى را پناه دهد ، ستم كرده و هر كه بيدادگرى را مسلط سازد ، ظلم نموده است . اين جايگاهِ راستى و موقعيتى است كه در آن به حق خودم زبان ميگشايم و از ظلمى كه بر من رفته ، پرده برميدارم .
اى گروه مجاهدان مهاجران و انصار ! آيا تيم و عدى از بيم فتنه [ بر اسلام ] ، به سقيفه بنيساعده شتافتند ؟ ! كجا بودند روز ابواء كه صفهاى سپاهيان در هم گره خوردند و كشتار بسيار شد و شمشيرها به هم آميختند ؟ آيا در روز نبرد با ابنعبدود كه با شمشيرش حملهور گشت و باد در بينى افكند و مغرورانه به راست و چپ نظر افكند ، از فتنه بر اسلام بيم نورزيدند ؟ آيا روز بواط كه چهره افق تيره گشت و استخوان گردن كج شد و سيل خون جريان يافت ، بر دين و دينداران دل نسوزاندند ؟ آيا روز رضوى كه تيرها پر كشيدند و مرگ جارى گشت و شيران ميغريدند ، دلسوز نبودند ؟ چرا روز عشيره پيش نشتافتند كه دندانها به هم ميخورد و گوشها زنگ ميزد و نيزهها دريده ميشد ؟ كجا بود پيشگامى آنان در نبرد بدر كه جان از سينه بيرون ميجهيد و اسبان نيكو با سواران اصيل بر خاك ميافتادند و زمين از خون پهلوانان سيراب ميگشت ؟ چرا روز نبرد بدر دوم ، بر دين دل
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٤٠