تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
به جان خودم سوگند ! بامدادان پيوسته شير خالص نوشيدى و سرشير و خرماى بىهسته خوردى . اما ما بوديم كه به تو مقام و منزلت داديم ، حال آن كه تو اهميتى نداشتى . ما بوديم كه پيرامون تو اسبان كوتاه مو و نيزه‌ها را فراهم ساختيم . آيا به دست ما از چاه كفر و كورى گمراهى و سرگشتگى نادانى بيرون نيامدند ؟ آنان به وسيله من ، از فتنه سياه و محنت كور نجات يافتند . واى بر ايشان ! آيا آنان را از يوغ فرومايگان و شمشيرهاى متجاوزان و اجبار سركشان و گام شيران رها نساختم ؟ آيا با من ، بر قله شرف برنيامدند و به حق و انصاف نرسيدند ؟ آيا من نشانه نبوت محمد ( صلى الله عليه وآله ) و دليل رسالت وى و علامت خشنودى و ناخشنودي‌اش نبودم كه با من جمجمه دليران و سر قهرمانان بر خاك افتاد ، آن‌گاه كه قبيله تيم و عدى به گريز و فرار پناه آوردند ؟ اگر قريش را به دست حوادث مي‌سپردم ، شمشير سواران آنان را درو مي‌نمود و اسبان عجم ، ايشان را لگدمال مي‌ساخت و سُم‌هاى اسبان تيزتك و شيهه كشنده ، آنان را خُرد مي‌نمود ، هنگامى كه زمام را رها مي‌ساختند و نيزه‌ها مي‌درخشيدند . آن‌گاه ، ديگر زنده نمي‌ماندند تا به من ستم روا دارند و بر من يورش آورند و به من گويند : تو آزمند و مورد اتهامي ! اى جماعت مهاجران و انصار ! كجاست سبقت گرفتن تيم و عدى به سوى سقيفه بني‌ساعده از بيم فتنه ؟ آيا روز ابواء نبودند ، آن‌گاه كه صف‌هاى سپاهيان در هم انبوه شدند و كشتار بسيار گشت و شمشيرها به هم درافتادند ؟ آيا هنگام يورش ابن عبدود كه با شمشيرش حمله‌ور گشت و باد در بينى افكند و مغرورانه به راست و چپ نظر افكند ، از فتنه درباره اسلام بيم نورزيدند ؟ چرا در روز نبرد بواط كه چهره افق سياه شد و استخوان گردن‌ها كج گشت و سيلى غرق‌كننده روان شد ، بر دين و دينداران دل نسوزاندند ؟ چرا در روز رضوى كه تيرها پر مي‌كشيدند و مرگ هر سو روان بود و شيران نعره مي‌زدند ، دلشان به درد نيامد ؟ چرا در روز عسيره پيش نشتافتند كه دندان‌ها به هم مي‌خورد و گوش‌ها زنگ مي‌زد و سپرها دريده مي‌گشت ؟ پيشتازى آنان در روز بدر كجا بود ، آن‌گاه كه جان از