تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
يوسف ، برادر علامه حلي ( العدد القويه ، 189 ) به نقل از كتاب « الارشاد لكيفية طلب ائمة العباد » از محمد بن حسن صفار آورده كه از بزرگان ياران ائمه ( عليهم السلام ) بوده و در سال 290 ق . وفات يافته است . البته در اين مأخذ تصريح نشده كه اين خطبه در ذي‌قار بيان گشته است . اما متن گزارش آن در نهج‌البلاغه و شرح آن ( 2 / 185 ) كفايت مي‌كند كه آن را در ذي‌قار بدانيم . شيخ مفيد ( الارشاد ، 1 / 247 ) بيان اين خطبه را در ربذه در مسيرش به بصره دانسته كه گويا سهو باشد . در اين جا ، گزارش كتاب العدد القويه را به سبب اهميتش و تفاوتش با روايات ديگر مي‌آوريم . صاحب اين كتاب ( رحمه الله ) گويد : اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در خطبه‌اى كه بيان فرموده ، ما را بي‌نياز ساخته و آن را سرشار از تبيين و برهان قرار داده ، چندان كه پرده را از پيش روى تأمل‌ورزان برمي‌دارد و چشمان تدبركنندگان را بينايى مي‌بخشد . ما اين كتاب را به اين خطبه زينت بخشيده‌ايم تا هدايت‌جويان در اين زمينه را بصيرت افزايد و اين بخشش خاص خداوند بر ما و خوانندگان و سزاوار شكر است . امام - صلوات الله عليه - در اين خطبه فرموده است : ما را به قريش چه كار ؟ تنها دليل مخالفت آنان با ما اين است كه ما خاندانى هستيم كه خداوند بنيان ما را فراتر از بنيان ايشان و سرهاى ما را بالاتر از سرهاى آنان قرار داده و ما را بر ايشان برگزيده است . پس ، از خدا نپسنديدند كه ما را بر آنان برگزيده و آن چه را خدا پسنديده ، ناخوش شمردند و آن چه را خدا ناپسند دانسته ، پسنديدند . هنگامى كه خدا ما را بر آنان برگزيد ، ما ايشان را در حريم خود شريك ساختيم و با كتاب و سنت آشنا ساختيم و واجب‌ها و امور دين را به آنان آموختيم و كتاب‌هاى آسمانى را به ايشان تعليم داديم و آن‌ها را به شيوه ديانت و اسلام آورديم . اما بر ما برجستند و برترى ما را انكار نمودند و ما را از حقمان بازداشتند و حق كارها و برجستگي‌هاى ما را ادا نكردند . بارخدايا ! من از قريش نزد تو دادخواهى مي‌كنم . حق مرا از آنان بگير و انتقامم را از ايشان بستان و حقم را به من بازگردان ، اى خداى من كه دادگر عادلي ! قريش جايگاه بزرگ مرا كوچك شمرد