تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
مي‌شدند ، نيز در راه على به بصره قرار داشتند و در انتظار آمدن وى بودند و در آبگاه نيز دو هزار و چهارصد تن قرار داشتند . ( تاريخ طبري ، 3 / 501 ) شيخ مفيد گويد : عبدالحميد بن عمران عجلي ، از سلمة بن كهيل روايت نموده است : هنگامى كه كوفيان و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در ذي‌قار گرد آمدند ، او را خوش‌باد داده ، گفتند : « سپاس و ستايش براى خدايى است كه ما را ويژه هم‌جوارى با تو ساخت و با ياري‌ات كرامتمان بخشيد . » سپس اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) برخاست و برايشان خطابه خواند و پس از سپاس و ستايش خداوند ، گفت : « اى كوفيان ! شما از گرامي‌ترين مسلمانان و ميانه‌روترين و نيك‌روش‌ترين ايشان هستيد و بيش از ديگران در اسلام نقش داريد و در ميان مردم عرب ، در سوارى و بهره‌ورى از بار و بر ، از ديگران سرآمد هستيد . شما بيش از همه مردم عرب ، به پيامبر و اهل‌بيتش دوستى مي‌ورزيد . من بعد از اعتماد به خداوند ، به شما اعتماد دارم ؛ زيرا از جان خود مايه نهاده‌ايد . بدين روي ، اكنون به سوى شما آمده‌ام ؛ اكنون كه طلحه و زبير عهد شكسته و از اطاعت من درآمده و به عايشه روى آورده و او را براى فتنه‌گرى از خانه‌اش بيرون كشيده و به بصره آورده و افراد پست و فرومايه آن سرزمين را گمراه ساخته‌اند . البته به من خبر رسيده كه نيكان و فضيلت‌پيشگان بصره ، بيطرفى برگزيده و رفتار طلحه و زبير را نپسنديده‌اند . » سپس سكوت نمود و كوفيان گفتند : « ما هواداران و ياوران تو بر ضد دشمنت هستيم و اگر ما را به نبرد با افرادى چند برابر آنان هم فرابخواني ، در آن كار در جستجو و به اميد خير برآييم . » اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ايشان را دعا و ستايش نمود و فرمود : « اى جماعت مسلمانان ! شما مي‌دانيد كه طلحه و زبير با اختيار و ميل خود با من بيعت نمودند و سپس براى گزاردن عمره از من اجازه خواستند و من به آن دو اجازه دادم . اما به سوى بصره حركت نمودند و مسلمانان را كشتند و كارهاى زشت انجام دادند . بارخدايا ! آن دو پيوند مرا بريده و به من ستم كرده و بيعتم را شكسته و مردم را بر ضد من برانگيخته‌اند . پس پيوندشان را بگسل و آن را استوار مگردان و زشتى رفتارشان را به آنان بازبنما ! » ( الارشاد ، 1 / 249 )