تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
خون عثمان بر عهده خود آن دو بود و بايد از خود آن دو خواسته مي‌شد ابن‌ابي‌الحديد گزارش كرده است : از زيد بن صوحان نقل كرده‌اند : در ذي‌قار ديدم كه علي ( عليه السلام ) عمامه‌اى سياه بر سر و ردايى سبز در بر داشت و در خطبه‌اش فرمود : « خداى را سپاس در همه كار و همه حال ، در بامدادان و شامگاهان . گواهى مي‌دهم كه معبودى جز الله نيست و محمد بنده و رسول اوست كه او را به عنوان رحمتى براى بندگان و مايه زندگانى سرزمين‌ها برانگيخت ، آن‌گاه كه زمين از فتنه لبريز و رشته نظامش گسيخته بود و در هر طرفش شيطان را بندگى مي‌كردند و دشمن خدا ، ابليس ، انديشه مردم زمين را در بر گرفته بود . محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب همان كسى بود كه خدا با او آتش زمين را خاموش و شعله‌اش را سرد نمود و ستون‌هايش را استوار كرد و آن را به سوى امام هدايت و پيامبرِ برگزيده ، گرايش داد . وى فرمان خدايش را آشكار ساخت و رسالت او را ابلاغ نمود و خداوند با وي ، ميان مردمان صلاح برقرار نمود و راه‌ها را ايمن ساخت و خون‌ها را حفظ نمود و ميان كينه‌داران آشتى برقرار ساخت تا آن‌گاه كه وفاتش دررسيد و خداوند او را در حالى كه ستوده بود ، نزد خود بركشيد . سپس مردم ابوبكر را خليفه ساختند و او همه تلاش خود را به كار بست . آن‌گاه ، ابوبكر عمر را به خلافت نشاند و او نيز همه تلاشش را كرد . آن‌گاه ، مردم عثمان را به خلافت برنشاندند كه او از شما و شما از او رنج‌ها ديديد تا كارش آن شد كه شد . سپس نزد من آمديد تا با من بيعت كنيد و من گفتم : مرا نيازى به اين كار نيست . آن‌گاه ، به خانه‌ام رفتم و شما مرا از خانه بيرون كشيديد . من دستم را فروبستم ؛ اما شما آن را باز كرديد و چنان به سوى من هجوم آورديد كه گمان كردم قاتلان من هستيد و مي‌خواهيد يكديگر را بكشيد . سپس با من بيعت كرديد ، در حالى كه من از اين كار شادمان و خرسند نبودم . خداوند مي‌داند كه من به حكمرانى بر امت محمد ( صلى الله عليه وآله ) ميل نداشتم و از خود او شنيدم كه فرمود : هر كس حكمران امت من گردد ، روز قيامت وى را نزد آفريدگان مي‌آورند ، در حالى كه دستش به گردنش بسته است و سپس كارنامه‌اش را مي‌گشايند . اگر عادل بوده باشد ، نجات مي‌يابد و اگر ستم كرده باشد ، سقوط كند . آن‌گاه ،
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 224 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )