چيز با من بيعت ميكني ؟ » گفت : « بر اين كه سخنت را بشنوم و فرمان ببرم و پيش رويت نبرد كنم تا كشته شوم يا خداوند پيروزى را به تو عطا فرمايد . » على از وى پرسيد : « نامت چيست ؟ » گفت : « اويس . » فرمود : « اويس قرنى تو هستي ؟ » گفت : « آري . » فرمود : « الله اكبر ! محبوبم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به من خبر داد كه مردى از امتش را ديدار خواهم نمود كه او را اويس قرنى گويند و از حزب خدا و رسول اوست و مرگش شهادت است و مردمى بسيار به تعداد ربيعه و مضر ، از شفاعت وى برخوردار خواهند شد . » ابنعباس گويد : آنگاه ، من شادمان شدم . ( الارشاد ، 1 / 315 )
شريف رضى گزارش كرده كه از اصبغ بن نباته نقل شده است : در صفين همراه اميرالمؤمنين بودم . نود و نه تن با او بيعت نمودند . سپس فرمود : « كجاست صدمين تن ؟ رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به من پيمان سپرده كه امروز صد مرد با من بيعت ميكنند . » در اين حال ، مردى با قباى پشمين كه دو شمشير آويخته بود ، از راه آمد و گفت : « دستت را پيش بياور تا با تو بيعت كنم . » فرمود : « بر چه چيز با من بيعت ميكني ؟ » گفت : « بر اين كه جانم را فداى تو سازم . » فرمود : « تو كيستي ؟ » گفت : « اويس قرني . » پس با او بيعت نمود و پيش رويش آن قدر نبرد كرد تا كشته شد و در ميان پيادهنظام ، پيكرش را يافتند . ( خصائص الائمه ، 53 )
نكات درخور تأمل
1 . اين نشان ميدهد كه جناب اويس اهل فهم عميق بوده و خداوند به وى الهام مينموده است ؛ زيرا در بيعتش با اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در روز جمل گفت : « بر اين كه سخن بشنوم و اطاعت كنم و پيش رويت نبرد نمايم تا كشته شوم يا خداوند به تو پيروزى عطا فرمايد . » در آن روز از پيروزى سخن گفت ؛ اما در روز صفين گفت : « بر اين كه جانم را فدايت سازم . » و در آن روز ، از پيروزى سخن نگفت . ( بنگريد به كتاب ما با عنوان العقائد الاسلامية ، آغاز مجلد چهارم ، سيره اويس قرني )
2 . به نظر ميرسد كه بيعت كردن آن هزار تن بر مرگ ، در ذيقار بوده است . اما بيعت آن صد تن ، به گمان ما در هفتمين شب از نبرد جمل بوده كه امام پرچم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢١٨