و گستاخى در حق خداوند است . پس دورند از رحمت خدا ، ستمكاران !
شيخ مفيد گويد : از اجلح ، از زيد بن على روايت شده است : در بيابان بوديم و خبرى از بصريان به علي ( عليه السلام ) نرسيده بود . عبدالله بن عباس گفت : درباره اين موضوع با على سخن گفتم . فرمود : « ابنعباس ! ساكت باش ! به خدا سوگند ! در همين دو روز ، از كوفه ششهزار و ششصد مرد به ما ميپيوندند و بصريان شكست ميخورند و طلحه و زبير كشته ميشوند . » و به خدا سوگند ! من خبرها را پى ميگرفتم تا آن كه سوارى از راه رسيد و به استقبالش رفتم و از او خبر گرفتم و او دقيقا و بدون يك تن كمتر ، از همان تعدادى خبر داد كه از علي ( عليه السلام ) شنيده بودم . ( الجمل ، مفيد ، 157 )
طبرانى شبيه همين گزارش را از اجلح بن عبدالله آورده و گفته است : ابنعباس گفت : « از سخن على در دلم ترديدى افتاد . هنگامى كه كوفيان رسيدند ، بيرون آمدم و با خود گفتم : به آنان مينگرم و اگر همان تعداد بودند كه على گفت ، درمييابم كه اين را [ از رسول خدا ] شنيده و اگر نبود ، ميفهمم كه تدبير جنگى بوده است . و ديدم كه آن را از رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) شنيده بوده است . » ( المعجم الاوسط ، 10 / 305 )
ابنابيالحديد گويد : از ابوصالح نقل شده كه ابنعباس گفت : « به خدا سوگند ! از سخن على ترديدى سخت در جانم افتاد و به خود گفتم : به خدا سوگند ! هنگامى كه كوفيان بيايند ، آنان را خواهم شمرد . اگر همان تعداد نبودند ، از غير كوفيان ، شمارشان را كامل خواهم كرد ! » و مردم اين سخن او را شنيدند . به خدا سوگند ! آنان را شمردم و ديدم كه نه يك تن بيشترند و نه يك تن كمتر . با خود گفتم : الله اكبر ! خدا و رسولش راست گفتهاند . سپس حركت كرديم . » ( شرح نهجالبلاغه ، 2 / 187 )
سيد بن طاووس گزارش نموده است : ابنعباس گويد : نزد على رفتم و گفتم : « آيا نميبينى كه اين سخن در ميان مردم انتشار يافته است كه ما افرادى كمشمار هستيم كه به سوى صدهزار تن ميرويم كه همه خونخواه عثمان هستند ؟ » در اين حال ، براى مردم خطابه خواند و گفت : « سوگند به آن كه جانم به دست اوست ! طلحه و زبير كشته خواهند
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢١٦