تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
شد و بصريان شكست خواهند خورد و شش‌هزار و ششصد تن از كوفيان به شما خواهند پيوست . » ( الملاحم ، 234 ) طبرى گويد : از ابوطفيل روايت شده است : بر تپه ذي‌قار نشستم و آنان را شمردم و ديدم كه نه يك تن بيش‌ترند و نه يك تن كم‌تر . نيز از ابوليلى نقل شده است : دوازده هزار تن به سوى على آمدند كه چند دسته بودند : دسته قريش و كنانه و اسد و تميم و رباب و مزينه به فرماندهى معقل بن يسار رياحي ، دسته قيس به فرماندهى سعد بن مسعود ثقفي ، دسته بكر بن وائل و تغلب به فرماندهى وعلة بن مخدوج ذهلي ، دسته مذحج و اشعريون به فرماندهى حجر بن عدي ، دسته بجيله و انمار و خثعم و ازد به فرماندهى مخنف بن سليم ازدي . ( تاريخ طبري ، 3 / 512 ) اين راوى شمار سپاهيان امام ( عليه السلام ) در بصره را با شمار افرادى كه از كوفه به ياري‌اش آمدند ، به اشتباه يكى دانسته است .

امام خبر داد كه به‌زودى هزار تن نزدش مي‌آيند كه بر مرگ پيمان بسته‌اند

شيخ مفيد گويد : علي ( عليه السلام ) به ابن‌عباس فرمود : « خداوند به‌زودى نيرنگ آنان را به خودشان بازخواهد گرداند و مرا بر ايشان پيروز خواهد نمود . » و همين گونه شد كه او فرمود . هنگامى كه در ذي‌قار براى بيعت گرفتن نشسته بود ، فرمود : « از سوى كوفه ، هزار تن نزد شما مي‌آيند ، نه يك تن بيش و نه يك تن كم ، كه بر مرگ با من بيعت مي‌كنند . » ابن‌عباس گويد : من از اين سخن هراسان گشتم و بيم ورزيدم كه شمار آن افراد كم‌تر يا بيش‌تر شود و كار ما تباه گردد و همچنان غم اين تعداد را داشتم كه طليعه آن گروه آشكار شد و من به شمارش آنان پرداختم . نهصد و نود و نه تن را شمردم و سپس آمدن آنان قطع شد . با خود گفتم : « انا لله و انا اليه راجعون . چرا على چنين سخنى گفت ؟ » در همين انديشه بودم كه ديدم يك تن پيش آمد و نزديك شد . ديدم پياده‌اى است كه قباى پشمين دارد و شمشير و سپر و آفتابه‌اش همراه اوست . وى به اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) نزديك گشت و به او گفت : « دستت را پيش آور تا با تو بيعت كنم . » اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به وى فرمود : « بر چه