تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
بزنند و اين ترانه را بخوانند : - خبر چيست ؟ خبر چيست ؟ [ على در سفر است . ] على همچون شترى است بور كه اگر گامى پيش نهد ، دشنه به گلويش فروبرند و اگر قدمى پس رود ، پاهايش را قطع مىكنند . به ام سلمه خبر رسيد كه . . . - تا پايان آن چه پيشتر نقل شد . - زبير نخست فريفته شد و آن‌گاه دچار فتنه گشت شيخ مفيد گزارش كرده است : عايشه به زبير فرمان داد كه مردم را بسيج نمايد . زبير نزد آنان به خطابه پرداخت و به تلاش و سختكوشى فرمانشان داد و به آنان گفت : « دشمنتان بر سر شما سايه افكنده است . به خدا سوگند ! اگر بر شما چيره گردد ، حتى يك چشم از شما را رها نخواهد كرد تا مژه بر هم زند . از اين رو ، پيش از آن كه يارانش به وى ملحق گردند ، براى حركت به سوى او و شكست دادنش برخيزيد ! اكنون روان شويد و عطاياى خود را دريافت نماييد ! » هنگامى كه به خانه‌اش بازگشت ، فرزندش عبدالله به وى گفت : « فرمان دادى كه افراد عطاياى خود را دريافت نمايند تا پيش از آمدن علي ، با اين اموال پراكنده گردند و بدين سان ، ضعيف گردي . اين انديشه بدى بود كه به نظرت رسيد ! » زبير به او گفت : « واى بر تو ! ساكت باش ! ماجرا چيزى جز آن است كه تو گفتي . » طلحه گفت : « عبدالله راست مي‌گويد . سزاوار نبود كه اين مال به آنان داده شود تا پيش از آن كه على به ما نزديك گردد و سپس اموال را به كسانى دهيم كه حقشان است و به حمايت از ما در برابر وى ايستادگى مي‌كنند . » زبير خشمگين گشت و گفت : « به خدا سوگند ! حتى اگر يك درهم مانده باشد ، آن را ميان افراد تقسيم مي‌كنم . » عايشه نيز او را به اين دليل سرزنش نمود و با انديشه طلحه و پسر زبير ، هم‌رأى گشت . زبير گفت : « به خدا سوگند ! يا مرا به حال خودم مي‌گذاريد يا آن كه به معاويه مي‌پيوندم كه در شام براى من از مردم بيعت گرفته است . » بدين سان ، آنان از وى دست كشيدند . ( الجمل ، مفيد ، 154 ) از قتاده ، از ابوعمره غلام زبير گزارش شده است : هنگامى كه بصريان با طلحه و زبير بيعت نمودند ، زبير گفت : « آيا هزار سوار هستند كه آنان را به سوى على حركت دهم و شباهنگام