فرمود : « بنگريد كه اين چيست . » سوارانى به شتاب رفتند و پس از اندكى بازگشتند و گفتند : « اينان مردم طيء هستند كه با گوسفندان و شتران و اسبان به سوى تو ميآيند . برخى هدايا و پيشكشهاى خود را برايت آوردهاند و برخى ميخواهند همراه تو براى نبرد با دشمنت روانه شوند . » اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمود : « خداوند به طيء پاداش خير دهد .
وَفَضَّلَ اللهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا : مجاهدان را بر خانهنشينان به پاداشى بزرگ ، برترى بخشيده است . ( نساء : 95 ) »
هنگامى كه آنان به امام رسيدند ، وى را سلام دادند . عبدالله بن خليفه طائى گويد : به خدا سوگند ! آن چه از جماعت ايشان و تركيب نيكويشان ديدم ، مرا شادمان ساخت . به خدا سوگند ! هنگامى كه سخن گفتند ، چشمم را روشن كردند . من سخنورى خوشسخنتر از سخنور آنان نديدم . عدى بن حاتم طائى برخاست و پس از سپاس و ستايش خداوند گفت : « اما بعد ؛ من در روزگار رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) اسلام آوردم و در همان زمان زكات دادم و پس از وى با مرتدان نبرد نمودم . مقصودم از اين كار ، طلب پاداشى بود كه نزد خداست و پاداش نيكوكاران و تقواپيشگان بر اوست . به ما خبر رسيده كه مردانى از مكيان بيعت تو را شكسته و ظالمانه با تو مخالفت نمودهاند . پس نزد تو آمديم تا به حق ياريات كنيم . اكنون پيشاپيش تو هستيم . ما را فرمان ده تا اجابت كنيم . » سپس اين ابيات را سرود :
ما پيش از اين ، خداوند را يارى كرديم . تو به حق نزد ما آمدي ؛ پس ياريات خواهيم نمود .
همه ما تو را از همه مردم بينياز خواهيم ساخت و تو براى يارى شدن ، از همگان شايستهتري .
اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) فرمود : « شما قبيله را خداوند از اسلام و مسلمانان پاداش خير دهد . شما دلخواهانه اسلام آورديد و با مرتدان جنگيديد و يارى مسلمانان را قصد نموديد . »
آنگاه ، سعيد بن عبيد بحتري ، از بنيبحتر كه تيرهاى از طيء بود ، برخاست و گفت : « اى اميرالمؤمنين ! برخى از مردم توان دارند كه آن چه را در دلشان ميگذرد ، بر زبان خود جارى سازند و برخى اين توان را ندارند . چنين كسى هر گاه بخواهد اين كار را انجام دهد ، برايش سخت است و هر گاه از بيان آن چه در دل دارد ، لب فروبندد ، غم و اندوه او
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٠٦