تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
اگر آن فرد همان باشد كه ما مي‌خواهيم كه همان مقصود ماست و اگر به خواسته خود دست نيابيم ، ما نقشى در آن نداريم [ و انتخاب به دست اوست ] . » هنگامى كه اينان از سخن فراغت يافتند ، ابوموسى اشعرى برخاست و گفت : « اى مردم ! اگر نخست از خداوند و سپس از من اطاعت كنيد ، اصل و ريشه عرب خواهيد شد كه درماندگان به شما روى خواهند آورد و ترسندگان ، از شما ايمنى خواهند يافت . على شما را به بسيج فراخوانده تا با مادرتان عايشه و طلحه و زبير كه ياران خاص رسول خدا بوده‌اند و نيز مسلمانان همراه ايشان بجنگيد . من به اين فتنه‌ها آگاه‌ترم كه چون روى مي‌آورند ، با شك و شبهه همراهند و هنگامى كه مي‌گذرند ، حقيقتشان روشن مي‌شود . اين فتنه همانند درد شكم نفوذ مي‌يابد كه گاهى از راست مي‌آيد و گاه از چپ و گاهى نيز پخش مي‌شود و نمي‌توان دانست كه ريشه آن از كجاست . اكنون شمشيرهاى خود را در نيام كنيد و سرنيزه‌هاى خود را كوتاه نماييد و زه كمان‌هايتان را پاره سازيد و در خانه‌ها بمانيد ! قريش را به حال خود رها كنيد كه چيزى نخواسته‌اند جز بيرون آمدن از سرزمين هجرت و فاصله گرفتن از اهل علم با پرداختن به حكومت . بگذاريد آنان خودشان اين شكاف را به هم آورند و اين نابسامانى را بسامان كنند . اگر چنين كنند ، به سود خودشان است و اگر نكنند ، گناهشان به خودشان زيان برساند و سود و زيانشان به خودشان مربوط است . مرا دلسوز خود بدانيد و خائن مشماريد تا دين و دنيايتان به سلامت بماند و در اين فتنه هر كس كه گناهكار است ، بدبخت گردد ! » در اين حال ، زيد بن صوحان كه در نبرد جلولاء دستش قطع شده بود ، برخاست و گفت : « اى ابوموسي ! آيا مي‌خواهى فرات را از حركت بازداري ؟ آن آب به جايى كه حركتش را از آن آغاز كرده ، بازنگردد . اگر توانى چنان كني ، اين كار را نيز توانى كرد . واى بر تو ! أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يتْرَكُوا أَنْ يقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لايفْتَنُونَ : آيا مردم پنداشتند كه تا گفتند ايمان آورديم ، رها مىشوند و مورد آزمايش قرار نمىگيرند ؟ ( عنكبوت : 2 ) . » سپس گفت : « اى مردم ! به سوى اميرالمؤمنين روان شويد و از فرزند سرور پيامبران