[ حسن مجتبي ] اطاعت كنيد و همگى به سويش بسيج گرديد تا به حق دست يابيد و به هدايت ظفر يابيد . به خدا سوگند ! همانا شما را اندرز گفتم . پس از انديشهام پيروى نماييد تا هدايت يابيد ! »
سپس عبدخير [ خولاني ] برخاست و گفت : « اى ابوموسي ! مرا آگاه ساز كه آيا بر اساس آن چه به تو خبر رسيده و دانستهاي ، اين دو مرد [ طلحه و زبير ] با على بيعت نمودند يا خير ؟ » گفت : « آري . » عبدخير گفت : « آيا علي ( عليه السلام ) بدعتى انجام داده كه رشته بيعتش گسسته گردد ، همچنان كه رشته بيعت عثمان گسسته شد ؟ » ابوموسى گفت : « خبر ندارم . » عبدخير گفت : « خودت ميخواهى كه خبر نداشته باشي ! ما تو را رها نميكنيم تا زمانى كه خبردار شوي ! اى ابوموسي ! به من بگو كه آيا كسى را ميشناسى كه از اين فتنه كه ادعا ميكنى كور است و مردم را از آن برحذر ميداري ، بيرون باشد ؟ آيا نميدانى كه اكنون مردم چهار دسته شدهاند : علي ( عليه السلام ) بر درگاه كوفه ، طلحه و زبير در بصره ، معاويه در شام ، گروهى ديگر در حجاز كه براى نبرد با هيچ دشمنى به كار نميآيند ؟ » ابوموسى گفت : « آن گروه كه دست از نبرد شستهاند ، بهترين مردم هستند . » عبدخير گفت : « فريب و خيانتت بر تو غلبه كرد اى ابوموسي ! »
سپس مردى از بجيله برخاست و چنين سرود :
اى فرزند قيس ! عبدخير با تو به دليلآورى برخاست و تو امروز همانند گوسفندى به زانو درآمدهاي .
نه راه حق را شناختى و نه شيوه گمراهى را . امروز به پَستى ميل داري !
اى ابوموسي ! به انديشهاى ناپسند اعتقاد يافتهاى كه آن را از قلبى بيمار برگرفتهاي .
حيران گشته و ميان خوب و بد و سياه و سپيد فرق نميگذاري !
از فتنهاى سخن ميگويى كه فراگير شده و خودت هم در آن فروافتادهاى و در عين حال ، آب دهانت را فروميبري !
به اميرالمؤمنين خبر رسيد كه ابوموسى مردم را از يارى او بازداشته است . مالك اَشتر
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٢٠٠