علي ( عليه السلام ) سفيرانش را به كوفه فرستاد و سرپيچى ابوموسى را چاره نمود
مسعودى گويد : على پس از چهار ماه - برخى سخنان ديگر گفتهاند - از مدينه با هفتصد تن حركت نمود كه چهار صد تن از ايشان ، از مهاجران و انصار و هفتاد تن از رزمندگان بدر و ديگران از صحابه پيامبر بودند . او سهيل بن حنيف انصارى را به جاى خود در مدينه گماشت و به ربذه در ميان راه كوفه و مكه از طريق جاده اصلي ، رسيد . على در پى طلحه و يارانش بود كه اكنون از دست وى گريخته بودند . در اين حال ، در جستجوى آنان به سوى عراق رهسپار گشت و گروهى از انصار مدينه ، از جمله خزيمة بن ثابت ذوالشهادتين به او پيوستند . همچنين ششصد سوار از قبيله طيء به او ملحق گشتند .
على از ربذه نامهاى براى ابوموسى اشعرى فرستاد و از او خواست تا مردم را بسيج نمايد . ابوموسى آنان را از اين كار بازداشت و اين حركت را فتنه خواند . اين خبر به على رسيد و او قرظة بن كعب انصارى را بر كوفه حاكم ساخت و به ابوموسى نوشت : « اى فرزند شخص فرومايه ! از كارگزارى ما با خفت و سرشكستگي ، كناره گير ؛ كه اين نخستين ابتلاى ما به تو نيست و از دست تو دردسرهاى فراوان كشيدهايم . »
على با همراهانش حركت نمود تا در ذيقار فرود آمد و پسرش حسن و عمار بن ياسر را به كوفه فرستاد تا مردم را بسيج نمايند . آن دو همراه با حدود هفت هزار تن از كوفيان - برخى گفتهاند : ششهزار و پانصد و شصت تن - از آن شهر حركت نمودند و مالك اَشتر نيز با آنان بود . سپس على به بصره رسيد و نزد آن قوم سفير فرستاد و به خدا سوگندشان داد ؛ اما آنان از پذيرش سخن وى خوددارى نمودند و فقط به جنگ تن دادند . ( مروج الذهب ، 2 / 358 )
شيخ مفيد گويد : هاشم بن عتبه مرقال را فراخواند و همراه وى نامهاى براى ابوموسى اشعرى فرستاد . - متن اين نامه در نامهها و سخنان امام ( عليه السلام ) آورده شد . -
سپس پسرش امام حسن ( عليه السلام ) و عمار بن ياسر را فرستاد تا مردم كوفه را بسيج نمايند و در نامه خود به ايشان نوشت : « بسم الله الرحمن الرحيم . از على بن ابيطالب به مردم كوفه . اما بعد ؛ من شما را از ماجراى عثمان چنان آگاه ميكنم كه گويى خودتان آشكارا آن را