ديده باشيد . مردم به سرزنش و ناسزا گفتنش پرداختند و من مردى از مهاجران بودم كه بيشتر در مورد خشنود شدن مردم از او سخن مىگفتم و كمتر وى را سرزنش مىكردم ، حال آن كه آسانترين شيوه طلحه و زبير درباره او تندروى بود و عايشه هم ناگهان بر او خشم گرفت . هنگامى كه مردم وى را كشتند ، طلحه و زبير به دلخواه خود و فرمانبرانه و آزادانه ، با من بيعت كردند . آن دو نخستين كسانى بودند كه بر همان اساس كه با افراد پيش از من بيعت كرده بودند ، با من بيعت نمودند و سپس از من اجازه خواستند كه به عمره بروند و البته قصدشان عمره نبود . سپس پيمان شكستند و اعلان جنگ نمودند و عايشه را از خانهاش بيرون آوردند و او را سپر فتنه ساختند . پس به سوى بصره حركت كردند و من نيز همراه شما در پى آنان برآمدم . به هستيام سوگند ! شما دعوت مرا اجابت نميكنيد ؛ بلكه در حقيقت ، دعوت خدا و رسولش را اجابت ميكنيد . به خدا سوگند ! من در حالت ترديد ، به نبرد با آنان برنخاستم . اكنون پسرم حسن و عمار و قيس را به سوى شما روانه كردهام تا بسيجتان كنند . پس چنان باشيد كه درباره شما گمان دارم . والسلام . »
هنگامى كه حسن ( عليه السلام ) و عمار و قيس با نامه اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) در كوفه فرود آمدند ، در ميانشان حسن ( عليه السلام ) برخاست و فرمود : « اى مردم ! فضليتهاى اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) چندان فراوان است كه اندكى از آن ، شما را كفايت نمايد . اكنون ما نزد شما آمدهايم تا بسيجتان نماييم ؛ زيرا شما برترين انصار و مهتران عرب هستيد . طلحه و زبير بيعت خود را شكسته و عايشه را از خانه بيرون كشيدهاند ، حال آن كه وى از زنان و داراى رأى ضعيف است ، چنان كه خداوند فرموده است : الرَّجِالُ قَوَّامُونَ عَلى النِّسَاء : مردان سرپرست زنانند . ( نساء : 34 ) آگاه باشيد به خدا سوگند ! اگر شما او را يارى نكنيد ، خدا يارياش خواهد كرد و مهاجران و انصار و ديگر مردم از پى آن ، يارياش مينمايند . پس خداى خود را يارى كنيد تا او نيز يار شما باشد . »
آنگاه ، عمار بن ياسر برخاست و گفت : « اى كوفيان ! اگر دنيا نزد شما كمارزش است ، [ تصديق ميكنيد كه ] ماجرا و خبرهاى ما به شما رسيده و قاتلان عثمان نزد مردم براى
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٩٧