تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
و گفتم : « تو را به خداوند و حق خويشاوندي‌مان سوگند مي‌دهم [ كه اجازه دهى تا من سخن گويم ] ! » فرمود : « سوگندم مده ! » آن‌گاه ، بيرون آمد و مردم گرداگردش را گرفتند و او پس از سپاس و ستايش خدا فرمود : « اما بعد ؛ خداوند محمد ( صلى الله عليه وآله ) را در ميان مردم عرب برانگيخت كه هيچ كس كتابى نمي‌خواند و ادعاى نبوت نداشت . سپس مردم را به مايه نجاتشان رهنمون گشت . به خدا سوگند ! من همواره در كنار وى بودم و نه دگرگون شدم و نه خيانت كردم تا آن‌گاه كه همه دشمنان گريختند . مرا با قريش چه كار است ؟ آگاه باشيد كه به خدا سوگند ! آن‌گاه كه قريشيان كافر بودند ، با آنان جنگيدم و اكنون كه فريب خورده‌اند ، نيز با آنان مي‌جنگم و اين راه كه مي‌پيمايم ، به خاطر عهدى است كه به من سپرده شده است . آگاه باشيد به خدا سوگند ! باطل را چنان مي‌شكافم كه حق از تهيگاه آن بيرون آيد . انتقام ستاندن قريش از ما فقط به اين دليل است كه خداوند ما را بر آنان برگزيده و ما ايشان را زير فرمان خود درآورده‌ايم . » سپس اين ابيات را خواند : به هستي‌ام سوگند ! همچنان شير خالص مي‌نوشى و سرشير ناب مي‌خوري . ما بوديم كه اين جايگاه بلند را به تو داديم و تو در اين بلندا قرار نداشتى و ما گرداگردت اسبان كوتاه‌مو و نيزه‌ها را فراهم ساختيم . ( الارشاد ، 1 / 247 ) 2 . سپس علي ( عليه السلام ) به سوى ذي‌قار رهسپار گشت كه از مدينه تا آن جا به اندازه هشت روز راه است . در آن جا پانزده روز تا اوايل جمادى الثانى باقى ماند و سپاهش از كوفه به وى پيوستند و او آن‌ها را به سوى بصره حركت داد و در دهم جمادى الثانى به آن جا رسيد . ( تاريخ خليفه ، 1 / 135 ) آن‌گاه ، چند روز با عايشه و طلحه و زبير مذاكره نمود ؛ اما آنان بر نبرد اصرار ورزيدند و جنگ در نيمه جمادى الثانى - نه دهم اين ماه ، چنان كه بعضى از مآخذ ياد كرده‌اند - آغاز گشت . دهم اين ماه ، روز رسيدن وى به بصره ، نه آغاز آن جنگ بوده است .