تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣

اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) به ربذه مي‌رسد

1 . بلاذرى گويد : ابومخنف با سند خود گزارش نموده است : به على در مدينه خبر دادند كه عايشه و طلحه و زبير به سوى بصره روان شده‌اند . او مردم مدينه را به يارى خود فراخواند و انصار با وى همراه شدند و حجاج بن غزيه گفت : با ابابيل در حركت شويد و براى حركت شتاب كنيد تا به آن مرد تيمى [ طلحه ] و زبير برسيد . زيرا آنان در پى شر برآمده و از خير دورى جسته‌اند . بارخدايا ! آنان را فردا در دوزخ جاى ده ! سپس على همراه با هفتصد تن از انصار ، از مدينه بيرون آمد و وارد ربذه شد . ( انساب الاشراف ، 2 / 233 ) طبرى گزارش كرده است : اميرالمؤمنين بر شترى سرخ‌رنگ سوار بود و مهار اسبى كهر را در دست داشت . در منزلگاه فيد ، جوانى از بنى سعد بن ثعلبة بن عامر به نام مره ، به آنان برخورد و گفت : « اينان كيستند ؟ » جوابش دادند : « اميرالمؤمنين . » جوان گفت : « سفرى است فانى كه در آن ، خون‌هاى اشخاص فانى ريخته خواهد شد . » على سخن وى را شنيد و نفرينش نمود و گفت : « نامت چيست ؟ » گفت : « مره . » على گفت : « خداوند زندگي‌ات را تلخ [ = مُر ] قرار دهد . روزت را به پيشگويى مي‌گذراني ! » گفت : « بلكه فال مي‌گيرم . » هنگامى كه على در فيد فروآمد ، مردانى از قبايل اسد و طيء نزد وى آمدند و اعلان نمودند كه حاضرند جان خود را فدايش كنند . او گفت : « در مكان خود باقى بمانيد ؛ كه مهاجران براى من كفايت كنند . » وى روز آخر ماه ربيع الثانى سال سى و شش از مدينه حركت نمود . خواهر على بن عدى از بنى عبدالعزى بن عبدشمس گفت : بارخدايا ! شتر على را پى كن و در شترى كه او را حمل مي‌كند ، بركت قرار نده . بدانيد كه على بن عدي ، با او نيست . على از اين كه نمي‌دانست آن گروه به كدام سو رهسپارند ، نگران بود . او بيشتر دوست مي‌داشت كه آنان به بصره بروند . هنگامى كه يقين يافت ايشان به سوى بصره رهسپار شده‌اند ، شادمان گشت و گفت : « در كوفه مردان و خاندان‌هاى عرب جاى دارند . »