نبرد پرداختم كه كارهاى آغاز و انجام را به جاى آوردم و تأنى ورزيدم و مشورت نمودم و مكاتبه كردم و توضيح حضورى دادم و حجت تمام كردم و هشدار دادم و به آنان هر تعهدى را كه ميخواستند ، سپردم و حتى چيزهايى را كه از من نخواسته بودند ، به آنان تعهد سپردم . هنگامى كه هيچ يك را نپذيرفتند ، به نبرد پرداختم و خداوند اراده خود را بر من و آنان حتمى ساخت . حجتهاى من بر ضد آنان ، بر آن چه با ايشان كردم ، گواه است . » سپس به يارانش روى نمود و پرسيد : « آيا چنين نيست ؟ » گفتند : « چنين است ؛ اى اميرالمؤمنين ! » ( الخصال ، 377 )
اين است بدرى تازه : يا جنگ يا كفر !
1 . همگان روايت صحيح آوردهاند كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به قريش خبر داد كه علي ( عليه السلام ) پس از وفات وي ، براى پاسدارى از تأويل قرآن خواهد جنگيد ، همان سان كه خودش براى نزول آن نبرد نمود .
حاكم روايت كرده است : هنگامى كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) مكه را فتح نمود ، گروهى از قريش نزد وى آمدند و گفتند : « اى محمد ! ما همپيمانان و از قوم تو هستيم . بردگان ما كه رغبتى به اسلام ندارند و فقط از كار فرار كردهاند ، به تو پيوستهاند . آنان را به ما بازگردان ! » پيامبر با ابوبكر در اين موضوع مشورت نمود . او گفت : « اى رسول خدا ! راست ميگويند . » پيامبر به عمر فرمود : « تو چه نظرى داري ؟ » او نيز همانند سخن ابوبكر را بيان كرد . سپس رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) فرمود : « اى جماعت قريش ! خداوند مردى از خودتان را بر شما خواهد فرستاد كه قلبش را براى ايمان آزموده و گردنهاى شما را براى پاسدارى از دين خواهد زد . » ابوبكر گفت : « اى رسول خدا ! آن مرد ، من هستم ؟ » فرمود : « نه . » عمر گفت : « من هستم ؟ » فرمود : « نه ؛ بلكه آن كسى است كه در مسجد ، كفش پينه ميكند . » و پيشتر كفش خود را به على داده بود تا پينه كند .
اين حديث بنا بر شرط صحت نزد مسلم ، صحيح است ؛ اما مسلم و بخارى آن را نياوردهاند . ( المستدرك ، 2 / 138 )