اين نكته جاهل نيستند . بسا عالمى كه جهلش او را ميكشد و علمش به حال او سودى ندارد ! به خدا سوگند ! سگان حوأب بر آن زن پارس خواهند كرد . آيا كسى هست كه عبرت گيرد و در آن بينديشد ؟ اكنون گروه سركش شورش كردهاند . كجايند نيكرفتاران ؟ چه كنم با قريش ؟ آگاه باشيد به خدا سوگند ! از ايشان ، كافرانشان را كشتم و اكنون فريفتگانشان را ميكشم . ديروز هم من با آنان به نبرد پرداختم و ما را هيچ گناهى در اين كار نيست ، جز اين كه براى اين كار برگزيده شدهايم تا آنان را به راه خير خود درآوريم . آگاه باشيد به خدا سوگند ! باطل را رها نخواهم كرد تا آنگاه كه حق را از پهلوى خود بيرون سازد ، انشاءالله ! پس جا دارد كه قريش از دست من ، در شكوه و فرياد باشد ! » ( الكافئه ، 19 )
5 . ابنابيالحديد از كلبى گزارش كرده است : هنگامى كه علي ( عليه السلام ) خواست به سوى بصره - حركت نمايد ، به خطابه ايستاد و پس از سپاس و ستايش خدا و درود بر رسولش ، فرمود : « آنگاه كه خداوند روح پيامبر خويش را گرفت ، قريش خلافت را از ما ستاندند و ما را از آن چه بيش از همه مردم به آن سزاوار بوديم ، دور ساختند . من ديدم كه صبر ورزيدن بر اين ماجرا ، از گسستن اتحاد مسلمانان و ريختن خون آنان بهتر است ، در حالى كه مردم تازه به اسلام پيوسته بودند و دين همچون مَشك به هم زده ميشد و با اندك فروگذاري ، تباه ميگشت و كمترين بدعهدي ، آن را وارونه ميساخت . سپس كسانى رشته كار را در دست گرفتند كه در كارشان اجتهادى نكردند و آنگاه ، به سراى جزا انتقال يافتند . خداوند است كه بايد گناهانشان را پاك كند و از لغزشهايشان درگذرد ! طلحه و زبير را به خونخواهى عثمان چه كار ؛ كه آن دو در اين ماجرا هيچ حقى ندارند ! با من به اختيار خود و نه با اجبار ، بيعت كردند ؛ اما نه يك سال و نه يك ماه ، بر بيعت من صبر نكردند تا برخاستند و از پيمانم بيرون شدند و در كارى با من به ستيز برخاستند كه خداوند هيچ راهى براى ايشان در آن قرار نداده است . آن دو از مادرى شير طلب ميكنند كه ديگر شير ندارد و بدعتى را تازه ميكنند كه مرده است . آيا مدعى خونخواهى عثمان هستند ؟ به خدا سوگند ! تبعات خون عثمان فقط بر عهده خود آنان و ميان ايشان است و بزرگترين دليلشان بر ضد خودشان كارگر ميافتد . من خشنودم از حجتى كه خداوند بر آنان اقامه
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٦٥