تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
وفات نكرد ، مگر پس از اين كه به خاطر خوددارى از جنگ همراه علي ، توبه نمود . » اين روايات ، طريق‌هاى صحيح دارد كه در جاى خود ياد كرده‌ايم . در حديث على و ابن‌مسعود و ابوايوب انصارى آمده كه علي ، به نبرد با عهدشكنان و ستم‌پيشگان و از دين بيرون شدگان فرمان داده شده بود . از او روايت شده است : « چاره‌اى نيافتم جز اين كه يا بجنگم و يا به آن چه خداوند نازل فرموده ، كفر ورزم . » ( الاستيعاب ، 3 / 1117 ) 5 . از عمرو بن طارق بن شهاب روايت شده كه در ربذه ، آن‌گاه كه على بر مركب خويش سوار مي‌شد كه پالانى پوسيده داشت ، حسن بن على به او گفت : « من بيم دارم كه در اين سرزمين گمگشتگان ، به قتل رسي ! » فرمود : « نگران من نباش ! به خدا سوگند ! من چاره‌اى نداشتم جز آن كه يا با اين افراد بجنگم و يا به دين محمد ( صلى الله عليه وآله ) كفر ورزم . » ( انساب الاشراف ، 2 / 236 ) 6 . از يحيى بن عروه مرادى نقل شده است : از على بن ابي‌طالب شنيدم كه گفت : « هنگامى كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) درگذشت ، من ديدم كه سزاوارترين مردم براى حكومت هستم ؛ اما مردم پيرامون ابوبكر گرد آمدند و من شنيدم و فرمان بردم . سپس ابوبكر به احتضار افتاد و من ديدم كسى همتراز من براى حكمرانى نيست ؛ اما عمر رشته حكومت را به دست گرفت و من شنيدم و اطاعت كردم . سپس عمر به قتل رسيد و من بر آن بودم كه هيچ كس همتراز من براى عهده‌دار شدن حكومت نيست ؛ اما وى آن را بر عهده شوراى شش‌نفره نهاد كه من نيز از آنان بودم . آن‌گاه ، عثمان به حكومت رسيد و من شنيدم و فرمان بردم . سپس عثمان كشته شد و مردم نزد من آمدند و به اختيار خود و بدون اجبار ، با من بيعت كردند . به خدا سوگند ! من چاره‌اى ندارم جز آن كه يا بجنگم و يا به آن چه بر محمد ( صلى الله عليه وآله ) نازل شده ، كفر ورزم . » ( تاريخ دمشق ، 42 / 439 و 473 ) 7 . ابن‌مزاحم منقرى گويد : على گفت : « اين موضوع براى من مهم بود و خواب از چشمم ربود . پس بينى و چشمانش را ضربت زدم [ همه ابعادش را بررسى كردم ] و راهى جز جنگيدن يا كفر ورزيدن به آن چه بر محمد ( صلى الله عليه وآله ) نازل گشته ، نيافتم . خداوند بر اولياى خود نمي‌پسندد كه در زمين عصيان شود و آنان سكوت ورزند و امر به معروف و نهى از منكر