تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
نمايد و كارى كه با ايشان بكند . اگر بازگردند و توبه كنند ، نصيب خود را مي‌برند و جان خود را حفظ مي‌كنند ؛ و خود اين غنيمتى بس بزرگ است ! اما اگر سرپيچى كنند ، تيزى شمشير را به آنان هديه مي‌دهم و اين ، خود ، براى يارى حق و درمان باطل ، كفايت كند ! » اين را گفت و سپس نشست . ( شرح نهج‌البلاغه ، 1 / 309 ) هدف اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) از بيان اين خطبه ، محكوم ساختن ماجراى سقيفه قريش و خلفاى آنان بود كه در آن چه سزاوارش نبودند ، طمع نمودند و آن را نصيب خويش ساختند و حق عترت رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را غصب نمودند ؛ حقى كه اكنون به صاحب آن بازگشته بود . البته وى با آن كه ابوبكر و عمر را محكوم نمود ، درباره آن دو به نرمى سخن گفت تا يارانشان را تحريك ننمايد . سپس از دو طمع‌ورز تازه براى غصب حق عترت ، يعنى طلحه و زبير ، ياد نمود و اعلان كرد كه با آنان مدارا نخواهد كرد و به جنگشان خواهد رفت ؛ زيرا رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) اين مأموريت را به وى سپرده بود و اكنون وضعيت با دوران حاكمان پيشين تفاوت داشت . 6 . علي ( عليه السلام ) درباره طلحه و زبير فرمود : « طلحه و زبير ، هر يك حكومت را براى خود اميد دارد و آن را به سوى خود ، نه دوست خويش ، مي‌گرداند . آن دو به سوى خدا نه به ريسمان محكمى چنگ مىزنند و نه با وسيله‌اى به او تقرّب مىجويند . هر يك ، از دوستش كينه‌اى در دل دارد و به زودى پرده از اين حقيقت برمي‌دارد . به خدا سوگند ! اگر به آنچه بخواهند ، دست يابند ، اين ، جان آن را مي‌گيرد و آن ، اين را از ميان برمىدارد . گروه تجاوزگر به پا خاسته‌اند . گروهى كه به حساب حق كار مىكنند ، كجايند ، در حالى كه راه‌هاى دين برايشان روشن است و وقوع حادثه را به آنان خبر داده‌اند ؟ براى هر گمراهى سببى است و هر عهدشكن را شبهه‌اى است . سوگند به خدا ! من مانند كسى نيستم كه صداى بر سر و سينه كوبيدن و فرياد خبر دهنده مرگ را بشنود و ديده گريان را بنگرد و از آن عبرت نگيرد . » ( نهج‌البلاغه ، 2 / 32 ) 7 . علي ( عليه السلام ) به پيشواى خاخام‌هاى يهود فرمود : « و اما مورد پنجم ؛ اى برادر يهوديان ! كسانى كه با من بيعت كردند ، چون ديدند خواهش‌هاى ايشان از من برآورده نمىشود ،