تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
زنى را بر من شوراندند ؛ زنى كه من ولىّ امر و وصى او بودم . پس وى را بر شتر نشانده ، به سفر واداشتند و در بيابان‌هاى بيمناك گرداندند ، تا آن جا كه سگان حوأب بر او پارس كردند و نشانه‌هاى پشيماني ، هر دم و هر حال در وى آشكار شد . او با گروهى همراه گشت كه افزون بر بيعت زمان پيامبر ، براى بار دوم نيز با من بيعت كرده بودند . سپس به بصره رفتند ، جايى كه مردم ، دستشان كوتاه و ريش‌شان بلند و خردشان اندك و انديشه‌شان تباه بود و همسايه بيابان‌گردان و ميزبان دريا بودند . اين زن آنان را بيرون آورد و شمشيرهاى خود را به نادانى از نيام كشيدند و تيرهاى خويش را با نافهمى پرتاب نمودند . من در كار ايشان ، ميان دو اشكال افتاده بودم كه هر دو ناپسندم بود : اگر كناره مىگرفتم ، اينان دست از فتنه و آشوب برنمىداشتند و اگر مقابله مىكردم ، بايد به راهى مي‌رفتم كه دوست نمي‌داشتم . از اين رو ، نخست به حجت آوردن و هشدار ايشان برخاستم و از آن زن و گروهى كه او را با خود كشانده بودند ، خواستم كه به بيعت خود با من وفا كنند و از شكستن پيمان الهى با من ، دست بردارند . از جانب خود نيز هر چه در توان داشتم ، به آنان تعهد نمودم و با يكى از ايشان مناظره كردم و او بازگشت و تذكرم را پذيرفت . با ديگران نيز وارد گفتگو شدم ؛ اما فقط به نادانى و گمراهى و اصرار خود افزودند . چون خواستار جنگ بودند ، از همان در بر آن‌ها وارد شدم . پس جنگ بر ايشان چرخيد و شكست خوردند و حسرت بردند و كشته بسيار به جا نهادند . من از روى ناچارى و به سود مخالفان وارد جنگ شدم ؛ زيرا اگر بيش از اين به آن‌ها فرصت مي‌دادم ، كارهايى مي‌كردند كه اين عفو و اغماضى كه پس از پايان جنگ در برابر آن‌ها كردم ، نمي‌توانستم بكنم و اگر از كارهايشان پيشگيرى نمي‌كردم ، در جرم‌هايى كه در سر داشتند ، شريك مي‌شدند . آنان مي‌خواستند تا هر چه بتوانند ، شورش خود را در اطراف گسترش دهند و خون‌ها را بريزند و به كشتار افراد بپردازند و زنان كم‌عقل و كم‌ايمان را در هر حال بر مردم حاكم كنند و همان رسم مردم روم و پادشاهان يمن و ملت‌هاى از ميان رفته قديم را در پيش گيرند . پس به هر حال ، اول و آخر ، به آن چه از آن اكراه داشتم ، كشيده شدم . با اين حال ، آن زن و لشكرش را وانهادم تا ميان دو گروه مردم ، آن چه را گفتم ، انجام دهند . من به هشدارهاى خود ادامه دادم و تنها هنگامى به