تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
خداوند تو را با فرود آمدن محمد گرامى داشت كه شترش به فضل و كرامت خدا در حق تو ، فقط بر در خانه تو نشست . با اين حال ، شمشير بر دوش گرفته ، با اهل توحيد نبرد مي‌كني ؟ » گفت : « فلاني ! پيشرو به قوم خود دروغ نمي‌گويد . رسول خدا به ما فرمان داد كه همراه على با عهدشكنان و ستم‌پيشگان و از دين بيرون شدگان بجنگيم . عهدشكنان همان اهل جمل و طلحه و زبير بودند كه با آنان نبرد نموديم . ستم‌پيشگان همين معاويه و عمرو عاص هستند كه اكنون از نبرد با آنان بازگشته‌ايم . از دين بيرون شدگان نيز اهل طرفاوات و سعيفات و نخيلات و نهروانات هستند كه به خدا سوگند ! نمي‌دانم كجايند ؛ اما از نبرد با آنان گريزى نيست ، ان‌شاءالله ! از رسول خدا شنيدم كه به عمار فرمود : “ اى عمار ! تو را گروه تجاوزپيشه ستمگر خواهد كشت . در آن حال ، تو با حق هستى و حق با توست . اى عمار بن ياسر ! اگر ديدى كه على يك وادى را طى مي‌كند و همه مردم وادى ديگر را ، همراه على روان شو ؛ زيرا او تو را به تباهى نمي‌افكند و از هدايت بيرون نمي‌سازد . اى عمار ! هركس شمشيرى حمايل كند كه با آن ، على را بر ضد دشمنش يارى نمايد ، خداوند در روز قيامت ، دو رشته مرواريد بر دوش وى مي‌اندازد و هركه شمشيرى حمايل نمايد كه با آن ، دشمن على را يارى نمايد ، خداوند در روز قيامت ، رشته‌اى از آتش بر دوش وى مي‌افكند . ” ما گفتيم : “ فلاني ! همين برايت كافى است ؛ خدايت رحمت كند ! همين برايت كافى است ؛ خدايت رحمت كند ! ” » ( تاريخ بغداد ، 13 / 189 ) 3 . على گفت : « اى فلاني ! من بينى و چشمان اين فتنه را ضربت زدم [ همه ابعاد آن را بررسى كردم ] . هيچ چاره‌اى جز اين نداشتم كه يا بجنگم و يا به آن چه خداوند بر محمد نازل فرموده ، كفر ورزم ؛ زيرا خدا بر اولياى خود نمي‌پسندد كه در زمين عصيان پيشه شود و آنان سكوت ورزند و امر به معروف و نهى از منكر نكنند . پس نبرد را ساده‌تر از تحمل زنجيرهاى دوزخ يافتم . » ( الاخبار الطوال ، 188 ) 4 . از برخى بزرگان ، از حبيب بن ابي‌ثابت ، از ابن‌عمر روايت شده است : « چيزى مرا آزرده نكرد ، جز اين كه همراه على با گروه تجاوزپيشه ستمگر نجنگيدم . » شعبى گويد : « مسروق