تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
ما اين موضوع را در كتاب « آيات الغدير » به پژوهش نهاده و تبيين كرده‌ايم كه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) پس از فتح مكه ، حاكمى اموى به نام عتاب بن اسيد را بر آن گماشت . قريش خشم گرفتند و ابوسفيان را از رهبرى خود بر كنار نمودند ؛ زيرا وى با پيامبر نرم بود و متهمش ساختند كه با او در اين زمينه تبانى نموده ؛ چرا كه هر دو از عبدمناف هستند . سپس قريش به جاى وي ، سهيل بن عمر را به عنوان حاكم ، ادعا نمود كه امرش در مكه نفوذ داشت . بدين سان ، حاكم رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) را كنار نهادند . سهيل به مدينه آمد تا از پيامبر بخواهد كه فرزندان و غلامانشان را كه با او به مدينه آمده بودند ، بازگرداند . نخست نزد عمر رفت و او همراه ابوبكر خواسته وى را تأييد كردند . پيامبر خشمگين گشت و قريش را تهديد كرد و از رويداد پس از خود و اين كه علي ( عليه السلام ) در پاسدارى از تأويل قرآن با آنان خواهد جنگيد ، به ايشان خبر داد . 2 . از على روايت شده است : « رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) به من سفارش كرد كه با عهدشكنان و ستمگران و از دين بيرون‌شدگان بجنگم . » اين را بزار و طبرانى در الاوسط روايت نموده‌اند و راويان يكى از دو طريق بزار ، جز ربيع بن سعيد كه ابن‌حبان او را ثقه شمرده ، راويان حديث صحيح هستند . ( مجمع الزوائد ، 7 / 238 ) بزار از على بن ربيعه روايت نموده است : على بر منبر بود كه مردى نزد وى آمد و شنيدم كه گفت : « اى اميرالمؤمنين ! چرا مي‌بينمت كه خون مردم را روا مي‌شمري ، همان سان كه مردى خون شترش را روا مي‌شمرد ؟ آيا اين را به سفارش رسول خدا يا چيزى كه از او ديده‌اي ، انجام مي‌دهي ؟ » گفت : « به خدا سوگند ! من نه دروغ گفتم و نه دروغى به كسى بستم . نه گمراه شدم و نه كسى به سبب من گمراه گشت . اين سفارشى است كه رسول خدا به من نمود و هر كه افترا زند ، زيانكار است . رسول خدا به من سفارش نمود كه با عهدشكنان و ستم‌پيشگان و از دين بيرون شدگان بجنگم . » ( كنز العمال ، 11 / 327 ) از سليمان بن مهران اعمش روايت شده است : ابراهيم بن علقمه و اسود برايم حديث نمودند : پس از بازگشت ابوايوب انصارى از صفين ، نزد وى رفتيم و گفتيم : « اى ابوايوب !
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 169 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )