نكن ! » اَشتر خشمگين گشت و سپس انصار به سوى او رفتند و از او خواستند كه از خشم به خرسندى بگرايد و او رضايت داد .
هنگامى كه علي ( عليه السلام ) قصد خيزش نمود ، ابوايوب خالد بن زيد ، صاحبِ خانه رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) [ در نخستين ايام هجرت ] گفت : « اى اميرالمؤمنين ! اگر در اين ديار بماني ، اين جا هجرتگاه و مكان قبر و منبر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) است . اگر در همين جا مردم عرب در كنار تو گرد آيند ، من نيز با آنان كنار تو هستم ؛ اما اگر بخواهى حركت كني ، من معذورم . »
و علي ( عليه السلام ) عذر او را براى حركت پذيرفت . ( الامالي ، 716 )
2 . به علي ( عليه السلام ) گفتند كه در تعقيب طلحه و زبير برنيايد و در پى نبرد با آن دو نباشد . وى پاسخ داد : « به خدا سوگند ! من مانند كفتار نيستم كه با آهنگ ملايم مىخوابد تا شكارچى دررسد و غافلگيرش نمايد و شكارش كند . هميشه با يارى افراد حقجو ، افراد رويگردان از حق را ضربت مىزنم و با كمك شنونده فرمانبر ، سركش بددل را مىكوبم تا روزى كه مرگم فرارسد . به خدا سوگند ! از هنگام وفات رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) تا امروز ، مرا از حقّم كنار نهادهاند و آن را كه همسانم نبوده ، بر من مقدّم كردهاند . » ( نهجالبلاغه ، 1 / 41 )
با اين سخن ، امام پاسخ رد به كعب بن مالك انصارى و محمد بن مسلمه ميدهد كه هوادار عثمان بودند و نيز سعد بن ابيوقاص كه حسود بود ، همان سان كه عمار گفت . ابوايوب و اسامه نيز دچار سادهدلى بودند . البته اين در صورتى است كه خوشگمان باشيم و نگوييم كه اسامه تحت تأثير هواداران عثمان بود ، همان گونه كه پيشتر تحت تأثير عمر قرار گرفته بود .
اصولا اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) با مخالفان خود در مدينه و جاهاى ديگر ، سياستى حكيمانه در پيش گرفت ، بدين گونه كه آنان را به حال خود واگذارد تا با فتنهگران و گمراهانى كه بر او شوريده بودند ، جهاد نمايد . مشاوره وى با آنان نيز از اين رو بود كه اصحاب خود را در تصميمات شريك سازد و پرده از چهره برخى مخالفان و كينتوزان بردارد .
مواضع مخالفان علي ( عليه السلام ) و كسانى كه او را به نبرد نكردن با بيعتشكنان دعوت
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٦٢