امالمؤمنين چنين ميگويي ؟ » در اين حال ، حكيم نيزه را ميان سينه آن مرد فروبرد و او را كشت . سپس بر زنى برگذشت ، در حالى كه همچنان عايشه را دشنام ميداد . آن زن گفت : « اين كيست كه تو را به ناسزا گفتن واداشته است ؟ » گفت : « عايشه . » زن گفت : « اى ناپاكزاده ! آيا به امالمؤمنين چنين ميگويي ؟ » در اين هنگام ، حكيم نيزهاش را ميان سينه آن زن فروبرد و او را كشت . سپس پيش رفت و چون گرد آمدند ، با هم مقابله كردند و در سيلو جنگى سخت ميانشان درگرفت . اين نبرد از طلوع آفتاب تا نيمروز ادامه داشت . از ياران عثمان بن حنيف بسيارى كشته شدند و هر دو طرف زخميان فراوان دادند . جارچى عايشه آنان را ندا ميزد و سوگند ميداد كه دست از نبرد بردارند ؛ اما آنان نميپذيرفتند تا هنگامى كه مصيبت بالا گرفت و ياران عايشه را به صلح و آتشبس فراخواندند و آنها نيز پذيرفتند و به توافق پرداختند و ميان خود توافقنامهاى نگاشتند . ( تاريخ طبري ، 3 / 480 )
در نهاية الارب ( 20 / 36 ) آمده است : اين رويداد پنج روز مانده به پايان ماه ربيع الثانى رخ داد .
نقد و نظر
1 . اين عايشه بود كه به سراى حاكم حمله نمود . با اين حال ، گزارش طبرى چنين وانمود ميكند كه عايشه مورد حمله قرار گرفت و ميخواست كه از نبرد خوددارى كند . اين گزارش ، حكيم بن جبله را متجاوز و دشنامگر به عايشه نشان ميدهد كه يك مرد و يك زن را به دليل اعتراضشان به دشنامدهى وى به عايشه ، كشته است ! اما حركت عايشه از مربد به سوى وروديها و گذرگاههاى بصره ، بدين معناست كه او ميخواست به زور ، بصره را تصرف كند . پس تجاوزگر ، خود اوست .
2 . برخى از گزارشهاى طبرى درباره صلح ، چنين وانمود ميسازد كه كعب بن سور ، سركرده ازد ، را به مدينه فرستادند تا دريابد كه آيا علي ( عليه السلام ) طلحه و زبير را به بيعت با خود واداشته و به اين ترتيب ، بيعت آن دو غيرقانونى است و حاكم بصره وظيفه دارد شهر را به آنان تسليم كند ؛ يا آن بيعت اختيارى بوده و اكنون آن دو وظيفه دارند از علي ( عليه السلام ) اطاعت نمايند . او ادعا ميكند كه كعب در حالى بازگشت كه ادعاى آنان را تأييد نمود و اسامة بن زيد گواهى داد كه على آن دو را به بيعت واداشته و از اين رو ، به سراى حاكم حمله نمودند .
اين سخن ، دروغى رسوا است ؛ زيرا يورش آنان به سراى حاكم و اسير گرفتن حاكم