تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
بصره ، فقط چند روز كوتاه پس از صلح بود و در اين فرصت امكان نداشت كه كسى به مدينه برود و بازگردد ! كعب بن سور تصميم گرفت كه از هر دو طرف ، كناره بگيرد و از وى سخنى درباره سفرش به مدينه نقل نكرده‌اند . او اصرار داشت كه همچنان كناره‌گيرى نمايد تا آن‌گاه كه عايشه به خانه وى رفت و نزد او گريست . اگر براى وى ثابت شده بود كه علي ، طلحه و زبير را به بيعت وادار نموده ، كناره نمي‌گرفت . سخن درست اين است كه توافق براى فرستادن كعب صورت نگرفت ؛ بلكه بر اين توافق نمودند كه بصره در اختيار حاكم آن يعنى عثمان بن حنيف باقى بماند تا علي ( عليه السلام ) فرارسد . سپس اين توافق و پيمان را شكستند و شبانه به حاكم خيانت ورزيدند . آن‌گاه ، قصه تحقيق درباره واداشته شدن به بيعت را ساختند ! 3 . آنان گواهي‌هاى مكرر علي ( عليه السلام ) و ديگر صحابه را كه طلحه و زبير به اختيار خود بيعت نموده‌اند ، نپذيرفتند و به اين سخن منسوب به اسامة بن زيد كه آن دو به بيعت واداشته شده‌اند ، تمسك نمودند . اگر چنين است ، چرا علي ( عليه السلام ) خود اسامه و ديگران را به بيعت وانداشت و اسامه همچنان با او بيعت نكرد ؟ وانگهى مگر با واداشتن دو نفر به بيعت ، پس از بيعت بزرگان مهاجر و انصار ، خلافت باطل مي‌شود ؟ از اين گذشته ، چرا اين پرونده‌ها را نيز نمي‌گشايند : - عمر ، اعضاى شورا را وادار نمود تا با كسى كه عبدالرحمن بن عوف [ شوهر خواهر عثمان ] انتخاب كرده بود ، بيعت نمايند و اين كار را به دست محمد بن مسلمه و ياران مسلحش كه بر آستانه در ايستاده بودند ، به انجام رساند . - ابوبكر مسلمانان را به بيعت با عمر وادار ساخت . - مسلمانان به بيعت با ابوبكر وادار شدند ، حال آن كه خود عمر بعدا گفت : « اين يك لغزش ناسنجيده بود و هر كه مانند آن را انجام دهد و اتحاد مسلمانان را بگسلد ، وى را بكشيد ! » چرا هنگامى كه نوبت به علي ( عليه السلام ) مي‌رسد ، اينان تقواپيشه مي‌شوند و درباره آزادى