سپس حكيم با هفتاد تن از مردم قومش ، از جمله سه برادرش كشته شدند . ( انساب الاشراف ، 2 / 227 )
12 . حكيم انسانى فصيح بود . عثمان او را به عنوان حاكم سند فرستاد و از وى خواست كه وضع آن سرزمين را بيان نمايد . گفت : « اى اميرالمؤمنين ! آبش اندك است و خرمايش نامرغوب و دزدانش دلير . اگر سپاهى اندك به آن جا رود ، تباه گردد و اگر بسيار رود ، گرسنه بماند . » عثمان گفت : « تو در حال خبر دادنى يا قافيه بافتن ؟ » گفت : « البته در حال خبر دادن . » به همين روي ، عثمان كسى را براى نبرد به آن منطقه نفرستاد . ( الخراج ، قدامة بن جعفر ، 1 / 414 )
ابنخلدون گفته است : حكيم بن جبله ، عبدالله بن سبأ را از بصره راند و اين پاسخى است كافى به كسانى كه شيعيان را متهم مينمايند كه به عبدالله بن سبأ اعتماد دارند و نيز پاسخى است به آن چه درباره نقش عبدالله در نبرد جمل به دروغ گفتهاند .
( العبر ، 2 ق 2 / 142 )
13 . نسب وى چنين است : حكيم بن جبلة بن حصين بن اسود بن كعب بن عامر بن حارث بن بديل بن عمرو بن غنم بن وديعة بن لكيز بن افصى بن عبدالقيس . مردى صالح و دلير بود كه مردمان عبدقيس از او سخنشنوى داشتند . از ياران بزرگ اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) و در هوادارى و دلسوزى براى وي ، مشهور بود . علي ( عليه السلام ) درباره آنان گويد :
دريغا بر ربيعه ، همان مردم سخنشنو فرمانبردار !
پيش از من ، آن حادثه برايشان پيش آمد . حكيم دعوتى كرد شنيدنى و به خاطر آن ، در جايگاهى و الا جاى گرفتند . ( انساب الاشراف ، 1 / 234 ؛ اعيان الشيعه ، 6 / 214 )
14 . اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) بارها او را ستايش نمود . از جمله ، فرمود : « پس حكيم بن جبله با آنان به نبرد پرداخت و او را با هفتاد تن از عابدان و فروتنان بصره كشتند ؛ همان كسان كه ايشان را پينهبستگان ميگفتند ، چرا كه [ از فرط عبادت ] كف دستشان مانند زانوى شتران ، پينه بسته بود . » ( همان مأخذ )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 153
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٥٣