انسان و اجبارى يا اختيارى بودن بيعت با وي ، سخن ميگويند و بر آن ميشوند كه بيعت با او بايد با رضايت و اختيار كامل باشد ، اما ديگران اگر با شمشير و سوزاندن خانهها و تهديد ، بيعت گيرند ، جايز است ؟ خدايت خير دهد اى علي !
پيشواى اينان عبدالرزاق گويد : هنگامى كه عثمان ( رحمه الله ) كشته شد ، مردم با على بن ابيطالب بيعت نمودند . سپس وى به طلحه و زبير پيام داد : « اگر ميخواهيد ، با من بيعت نماييد و اگر مايليد ، من با يكى از شما دو تن بيعت ميكنم . » آن دو گفتند : « البته ما با تو بيعت ميكنيم . » سپس به مكه گريختند كه عايشه همسر پيامبر در آن جا بود و با يكديگر همسخن شدند و عايشه آن دو را در انديشهشان يارى نمود و بسيارى از مردم قريش از ايشان اطاعت كردند و براى خونخواهى عثمان ، به سوى بصره روان شدند . نيز با آنان ، عبدالرحمن بن ابوبكر ، عبدالرحمن بن عتاب بن اسيد ، عبدالله بن حارث بن هشام ، عبدالله بن زبير ، و مروان بن حكم همراه مردمى از قريش حركت نمودند و با بصريان سخن گفتند و از مظلومانه كشته شدن عثمان به آنان خبر دادند و اعلان كردند كه از افراط خود درباره عثمان توبه ورزيدهاند . سپس بيشتر بصريان از آنان اطاعت نمودند . ( المصنف ، 5 / 456 )
4 . تاريخنگاران متن آن صلحنامه را آورده و برخى نيز آن را پنهان داشتهاند ! در استيعاب آمده است : با عثمان بن حنيف صلحنامه نوشتند كه از نبرد دست بكشند و او هم در سراى حاكم باقى بماند تا على فرارسد . پس از چند روز ، عبدالله بن زبير در شبى تاريك و طوفانى شبيخون زد و عثمان بن حنيف را در سراى حاكم محاصره و دستگير نمودند و موجودى بيتالمال را به عايشه سپردند و عايشه گفت : « عثمان بن حنيف را بكشيد ! » ( الاستيعاب ، 1 / 367 )
مسعودى گويد : سپس توافق كردند كه تا آمدن علي ( عليه السلام ) از نبرد دست بشويند . اما شبانه به عثمان بن حنيف شبيخون زدند و او را دستگير نمودند و زدند و ريش وى را كندند . سپس پشيمان شدند و بر بازماندگان خود در مدينه ، از انتقام برادر عثمان ، سهل بن حنيف ، و ديگر انصار بيمناك گشتند و او را رها ساختند . ( مروج الذهب ، 2 / 358 )
سپس صلحنامه را دريدند و در شبى تاريك و طوفاني ، نيرنگ ورزيدند . ( الفتوح ، ابناعثم ،
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٥٧