2 / 457 )
ميان خود و او صلحنامه نوشتند كه تا فرارسيدن على كارى نكنند و هر طرف ، ديگرى را امان دهد . ( تاريخ يعقوبي ، 2 / 181 )
5 . بلاذرى تصريح نموده كه صلحنامه نوشتند و طلحه و زبير خيانت نمودند . او گويد : براى نبرد آماده شدند و به زابوقه رسيدند . صبحگاهان عثمان بن حنيف روياروى آنان قرار گرفت و با آنان نبردى سخت نمود و بسيارى كشته و زخمى شدند . سپس همگان به صلح فراخواندند و ميان خود صلحنامهاى نوشتند بر اين اساس كه تا فرارسيدن علي ، در بازار و گذرگاه به يكديگر تعرض ننمايند و عثمان بن حنيف در سراى حاكم بماند و اختيار بيتالمال و مسجد را داشته باشد و طلحه و زبير و همراهانشان هر جا كه خواستند ، منزل نمايند . آنگاه ، مردم بازگشتند و سلاح را بر زمين نهادند .
سپس طلحه و زبير به گفتگو پرداختند . طلحه گفت : « به خدا سوگند ! اگر على به بصره درآيد ، گردن ما را خواهد گرفت ! » پس بر آن شدند كه عثمان بن حنيف را غافلگير سازند و به او شبيخون زنند و يارانشان نيز بر اين تصميم همداستان شدند . در شبى تاريك و طوفاني ، بر عثمان بن حنيف كه نماز عشا را با مردم ميخواند ، هجوم آوردند و دستگيرش كردند و فرمان دادند تا او را سخت بزنند و ريش و سبيلش را كندند . سپس عبدالله بن زبير را با گروهى به سوى بيتالمال فرستادند كه چهل تن - برخى گفتهاند : چهارصد تن - از سبابجه از آن نگاهبانى ميكردند . آنان از تحويل دادن بيتالمال تا پيش از رسيدن علي ، خوددارى ورزيدند . پس ايشان و فرماندهشان ابوسلمه زطى را كه بندهاى صالح بودند ، كشتند . آنگاه ، عثمان بن حنيف و تعدادى از افراد اسير گشتند . سپس طلحه و زبير براى پيشنماز شدن به اختلاف برخوردند ، در حالى كه با هر دو براى فرماندهي ، نه خلافت ، بيعت شده بود و زبير پيشكسوت بود . سرانجام تصميم گرفتند كه يك روز اين پيشنماز باشد و يك روز آن ديگري . ( انساب الاشراف ، بلاذري ، 2 / 226 )
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 158
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٥٨