تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
نبوده است . نيز بنده صالح ، حكيم بن جبله را همراه شمارى از مردان مسلمان صالح كشتند و آنان در حالى به ديدار خدا رفتند كه به بيعت خود وفا نموده ، حق الهى را ادا كرده بودند . نيز سبابجه ، نگاهبانان بيت‌المال مسلمانان را به اسارت گرفتند و در حال اسيري ، به خيانت كشتند . » مردم سخت گريستند و اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) دستانش را فراز آورد و چنين نفرين نمود : « بارخدايا ! كيفر ظالمان بدكار و پيمان‌شكنان خيانتكار را به طلحه و زبير نصيب فرما . » ( الكافئه ، 18 ) 10 . طبرى گويد : از شعيب ، از سيف ، از محمد و طلحه نقل شده است : هنگامى كه علي ( عليه السلام ) در ثعلبيه فرود آمد ، خبر ماجراى عثمان بن حنيف و پاسدارانش به وى داده شد . پس برخاست و آن خبر را به مردم رساند و گفت : « بارخدايا ! مرا از شر اين بلاى كشتن مسلمانان كه طلحه و زبير به آن دچار شده‌اند ، در امان دار و ما را از همه آنان عافيت بخش . » هنگامى كه به اساد رسيد ، خبر ماجراى حكيم بن جبله و قاتلان عثمان بن عفان به او داده شد . فرمود : « الله اكبر ! اكنون كه طلحه و زبير انتقام خونشان را گرفتند ، چه كسى يا مرا از دست آنان نجات مي‌دهد و يا آنان را خلاص مي‌سازد ؟ » سپس اين آيه را قرائت نمود : « مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِى الأَرْضِ وَلا فِى أَنْفُسِكُمْ إِلا فِى كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا : هيچ مصيبتى نه در زمين و نه در نفسْ‌هاى شما [ به شما ] نرسد ، مگر اين كه پيش از آن كه آن را پديد آوريم ، در كتابى است . اين [ كار ] بر خدا آسان است . » [ حديد : 22 ] سپس فرمود :

حكيم ، فراخوانى شجاعانه داد و با آن به جايگاه نبرد فرود آمد .

هنگامى كه به ذي‌قار رسيدند ، عثمان بن حنيف كه همه موهاى صورتش را كنده بودند ، نزد وى آمد . على چون وى را ديد ، به يارانش نگريست و فرمود : « او هنگامى كه از نزد ما رفت ، پيرمردى سالخورده بود و اكنون به شكل يك جوان نزد ما بازگشته است ! » وى همچنان در ذي‌قار به انتظار دو محمد [ كه به عنوان قاصد به كوفه فرستاده بود ] ماند و همان جا به او خبر دادند كه چه بر قبيله ربيعه گذشته است و عبدقيس بيرون آمده و