تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
دزدانش دلاور و دشتش كوهستان . اگر سپاه فراوان به آن جا رود ، به گرسنگى افتد و اگر سپاه اندك رود ، تباه گردد . » بدين روي ، عثمان تا وقتى كشته شد ، سپاهى به آن ديار نفرستاد . گفته‌اند كه چون طلحه و زبير به بصره درآمدند ، ميان آنان و عثمان بن حنيف توافق شد كه از نبرد دست كشند تا على فرارسد . سپس عبدالله بن زبير به عثمان بن حنيف شبيخون زد و او را از سراى حاكم بيرون راند . حكيم باخبر شد و با هفتصد تن از ربيعه حركت نمود و با آنان جنگيد تا از سراى حاكم بيرونشان كرد و همچنان با آنان نبرد نمود تا پايش قطع شد و آن را با دستش گرفت و بر كسى زد كه ضربتش زده بود و بدين سان ، او را كشت . با همان پاى قطع شده ، به نبرد ادامه داد و مي‌گفت : اى ساق پاى من ! نگران نباش ؛ كه دستانم با من هست . سرانجام خون زيادى از وى رفت و بر همان مردى كه پايش را قطع كرده و اكنون كشته شده بود ، تكيه زد . كسى از وى پرسيد : « چه كسى با تو چنين كرد ؟ » پاسخ داد : « همين كه به او تكيه كرده‌ام . » كسى را شجاع‌تر از وى گزارش نكرده‌اند . ( اسد الغابه ، 2 / 40 ) حكيم بن جبله همان كسى بود كه مكران [ بلوچستان ] را فتح نمود . ( معجم البلدان ، 5 / 179 ) 6 . مقريزى گويد : به يارانش گفت : « من در نبرد با اين گروه ، ترديدى ندارم . هر كس دچار شك است ، بازگردد . سپس پيش رفت و با آنان به نبرد پرداخت و درگير جنگى سخت شدند . حكيم با همراهانش چهار فرمانده بودند . حكيم در برابر طلحه ، ذريح در برابر زبير ، ابن‌محترش در برابر عبدالرحمن بن عتاب ، و حرقوص بن زهير در برابر عبدالرحمن بن حارث بن هشام قرار داشتند . هنگامى كه حكيم كشته شد ، در صدد قتل عثمان بن حنيف برآمدند . عثمان به آنان گفت : « آگاه باشيد كه سهل [ برادرم ] در مدينه است . اگر مرا بكشيد ، به دادخواهى برمي‌خيزد . » پس وى را رها نمودند و او به سوى على رفت . عايشه به كوفيان نوشت كه بر آنان چه گذشته و فرمانشان داد كه مردم را از يارى على بازدارند و آنان را به خون‌خواهى عثمان تشويق نمود . نيز به مردم يمامه و مدينه شرح ماجرا
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 148 | الشيخ علي الكوراني العاملي / سيد ابو القاسم حسينى ( ژرفا )