را نوشت و آن نامهها را راهى مقصد نمود . اين رويداد در پنج شب مانده به انتهاى ماه ربيع الثانى سال سى و شش رخ داد . ( امتاع الاسماع ، 13 / 236 )
7 . شابشتى گفته است : حكيم در بصره شهيد گشت و همو بود كه در برابر عايشه و طلحه و زبير ايستاد تا به بصره وارد نشوند و تا پاى جان با آنان نبرد نمود . از جمله اخبار و رويدادهاى مقتل او آن است كه چون طلحه و زبير به بصره دست يافتند ، نگاهبانان بيتالمال را كه هفتاد تن بودند ، بى هيچ گناه و علت كشتند و عثمان بن حنيف انصاري ، كارگزار على بن ابيطالب ( عليه السلام ) را دستگير نمودند و ريش وى را كندند و در پى قتلش برآمدند . حكيم در ميان مردم خود به خطابه ايستاد و به آنان گفت : « اى قوم من ! جان عثمان بن حنيف ، بايد حفظ گردد و حفظ جان او امانتى است كه بايد ادا شود . به خدا سوگند ! حتى اگر وى امير ما نيز نبود ، به سبب حق همجوارى و جايگاه وى نزد رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) از او حمايت ميكرديم ؛ چه رسد به اين كه بر ما حق و ولايت دارد ! آگاه باشيد كه زندگان ميميرند و مردگان بازخواست ميشوند . بهتر آن است كه با كرامت بميريد و آزاده زندگى كنيد . » قوم وى دعوت او را اجابت كردند و ابواميه اصم كه تكسوار آن قوم بود ، سرود :
اى جماع عبدقيس ! بر همان عهدى بميريد كه على را شادمان سازد و از ننگ خيانت بر حذر باشيد .
در راه خدا از سرزنش هيچ سرزنشگرى نهراسيد و با كرامت بميريد كه بهترين يادكرد است .
سپس حكيم با سيصد مرد از يارانش به سوى دشمن ، عايشه [ و سپاهش ] تاختند . در اين هنگام ، طلحه و زبير حركت نمودند و عايشه را بر شتر سوار كردند . اين نبرد را جمل اصغر خواندهاند . حكيم نبردى سخت نمود و گفت : « شما دو تن در پى بهرهاى از اين حيات دنيا هستيد . بارخدايا ! به ازاى كسانى كه كشتند ، آنان را بكش و نگذار به خواسته خود برسند و به آرزوى خود دست يابند و هرگز آنها را نيامرز ! » سپس با جمع سيصد نفره يارانش به سپاه دوازده هزار تنى آنان يورش آورد و آنها را عقب راند تا ايشان را به گذرگاه
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٤٩