عفان خواسته بودند كه حاكم بصره را تغيير دهد ، كشته شدند و تنها حرقوص باقى ماند كه گرچه در زمره محاصره كنندگان عثمان بن عفان بود ، به دليل حمايت بنيسعد زنده ماند . كار به جايى رسيد كه مردم بنيسعد گفتند : « اگر بر تسليم نمودن حرقوص اصرار ورزيد ، عايشه را در جنگ همراهى نخواهيم كرد . »
4 . ابنعبدالبر گفته است : پس از امضاى توافقنامه ميان عثمان بن حنيف با طلحه و زبير ، عبدالله بن زبير به عثمان بن حنيف خيانت نمود و شبانه در سراى حاكم به وى يورش برد و حدود چهل تن از قوم زط را كه بر در سراى حاكم نگاهبانى ميكردند ، كشت و بيتالمال را تصرف نمود و عثمان بن حنيف را دستگير كرد و با وى آن رفتارى را نمود كه پيشتر ياد كردم . اين پيش از آمدن على بود . خبر رفتار وى با عثمان بن حنيف ، به گوش حكيم بن جبله رسيد . وى با هفتصد تن از ربيعه حركت نمود و با آنان جنگيد تا از سراى حاكم بيرونشان كرد . آنگاه ، آنان بر وى يورش آوردند و حكيم با ايشان به نبرد پرداخت تا پايش قطع شد . سپس با همان پاى قطع شده ، به نبرد ادامه داد تا سحيم حدانى گردنش را با شمشير قطع نمود و سرش در پوست گردنش چرخيد تا از پشت بر زمين افتاد . ابوعبيده گويد : در نبرد جمل ، پاى حكيم بن جبله قطع شد و خود ، آن را برداشت و به سوى كسى كه آن را قطع كرده بود ، حمله نمود و با همان پا آن قدر به وى ضربت زد تا به قتلش رساند و گفت :
اى نفس من ! نگران نباش ؛ كه بهترين مراقب به تو توجه ميكند .
اگر ساق پاى من قطع شد ، باكى نيست ؛ كه دستانم با من هست .
ابوعبيده گويد : در دوران جاهليت و اسلام ، كسى كه مانند اين كار او را انجام داده باشد ، شناسايى نشده است . ( الاستيعاب ، 1 / 367 )
5 . در اسد الغابه [ درباره حكيم ] آمده است : مردى صالح و ديندار بود كه قومش از او حرفشنوى داشتند . عثمان او را به سند فرستاد و وى چندى آن جا بود . سپس نزد عثمان بازآمد . عثمان از وى درباره سند پرسيد . او پاسخ داد : « آب آن ، بسيار است و
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٤٧