دو گروه با شمشير به جنگ پرداختند . مردى از قبيله ازد از لشكر عايشه ، بر حكيم بن جبله تاخت و شمشيرى بر پايش زد و آن را قطع كرد و آن مرد ازدى از اسب خود فروافتاد . حكيم بر يك پاى زانو بر زمين نهاد و پاى بريده خود را برداشت و آن را بر مرد ازدى كوبيد و او را بر زمين افكند . سپس خود را به سوى او كشاند بر او تكيه زد و گلويش را فشرد تا جان داد . در آن هنگام كه حكيم در حال جان دادن بود ، كسى از كنارش گذشت و گفت : « چه كسى با تو چنين كرد ؟ » پاسخ داد : « همين كس كه متكاى من است . » آن فرد چون نگريست ، آن مرد ازدى را زير او ديد . حكيم شجاعى نامآور بود .
گويد : همراه حكيم سه برادرش و همه همراهانش يعنى سيصد مرد از قبيله عبدقيس و اندكى از قبيله بكر بن وائل كشته شدند .
بصره پس از كشته شدن حكيم و يارانش و راندن عثمان بن حنيف ، براى طلحه و زبير خالى ماند و آن دو در اين كه كداميك پيشنماز باشد ، اختلاف پيدا كردند و هر يك ميخواست خودش پيشنماز گردد و بيم داشت كه اگر پشت سر ديگرى نماز بگزارد ، دليل تسليم شدن به او و رضايت به تقدمش گردد . عايشه ميان آن دو چنين صلح برقرار نمود كه مقرر نمود يك روز عبدالله بن زبير پيشنماز باشد و يك روز محمد بن طلحه .
ابومخنف گويد : طلحه و زبير به بيتالمال بصره درآمدند و چون اموال فراوانى را كه در آن بود ، ديدند زبير گفت : « وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغَانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهَا فَعَجَّلَ لَكُمْ هَذِهِ : و خدا به شما غنيمتهاى فراوان وعده داده كه به زودى آنها را خواهيد گرفت و اين [ پيروزى ] را براى شما پيش انداخت . [ فتح : 20 ] ما به اين اموال از مردم بصره سزاوارتريم . » سپس همه آن اموال را گرفتند . هنگامى كه علي ( عليه السلام ) پيروز شد ، همه آن اموال را به بيتالمال برگرداند و ميان مسلمانان تقسيم كرد . ( شرح نهجالبلاغه ، 9 / 321 )
شيخ مفيد گفته است : مردم اطراف حكيم بن جبله را گرفتند . به آنان گفت : « آيا نميبينيد كه با برادرم عثمان بن حنيف چه كردند ؟ اگر به يارياش نروم ، برادرش نيستم ! » سپس دستانش را به سوى آسمان گرفت و گفت : « بارخدايا ! طلحه و زبير از كارى كه
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٤٥