تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
نينديشيد و آن را نزد وى جز خاكى پست نيافتم . از رفتار آن گروه و علي ( عليه السلام ) در شگفت شدم و گفتم : « آنان از كسانى بودند كه دنيا را مي‌خواهند و اين از كسانى است كه آخرت را مي‌جويند . » و بصيرتم را درباره وى افزودم . ( الجمل ، مفيد ، 152 ) طبرى گزارش كرده است : از سهل بن سعد نقل شده كه چون عثمان بن حنيف را دستگير نمودند ، ابان بن عثمان [ بن عفان ] را نزد عايشه فرستادند تا با وى درباره ابن‌حنيف مشورت كنند . عايشه گفت : « او را بكشيد ! » زنى به وى گفت : « اى ام‌المؤمنين ! تو را به حق اين كه عثمان صحابى رسول خدا است ، سوگند مي‌دهم كه چنين نكني . » عايشه گفت : « ابان را بازگردانيد ! » ابان را [ كه براى كشتن عثمان بن حنيف حركت كرده بود ] بازگرداندند . عايشه گفت : « عثمان بن حنيف را حبس كنيد و نكشيد ! » ابان گفت : « اگر مي‌دانستم كه به اين منظور مرا بازگردانده‌اي ، بازنمي‌گشتم ! » مجاشع بن مسعود به آنان گفت : « عثمان بن حنيف را بزنيد و ريش او را بكنيد ! » سپس او را چهل تازيانه زدند و موى ريش و سر و ابروان و مژگانش را كندند و به حبس افكندند . ( تاريخ طبري ، 3 / 485 ) حكم عايشه براى كشتن عثمان بن حنيف ، حكم دوران جاهليت بود ؛ زيرا دليلش را اين مي‌دانست كه قبيله وى يعنى انصار ، عثمان بن عفان را كشته‌اند ! طبرى گويد : سپس افرادى از اقوام زط و سبابجه [ كه مشغول پاسدارى بودند ] شمشير كشيدند و با آنان درافتادند و در مسجد به جنگى پايدارانه پرداختند . اصحاب جمل آنان را كه چهل تن بودند ، بر زمين افكندند . آن‌گاه ، نگاهبانانى را كه همراه عثمان بن حنيف در سراى حاكم بودند ، بيرون راندند و خود ، در آن درون شدند . ( تاريخ طبري ، 3 / 485 ) مؤلف الدر النظيم گويد : هنگامى كه طلحه و زبير در بصره به پيروزى دست يافتند ، در اين كه چه كسى پيشنماز مردم شود ، اختلاف نمودند . هر يك از آن دو بيم داشت كه اگر به آن يك اقتدا كند ، بعدا همين حجتى بر ضد خودش گردد . عايشه ميان آنان چنين صلح برقرار نمود كه يك نوبت ، محمد بن طلحه و نوبت ديگر ، عبدالله بن زبير پيشنماز گردند . عوام بن مالك ازدى گفت : « به خدا سوگند ! همانند امروز را نديده بودم كه دو سالخورده