و شما با مردى از خودتان بيعت نموديد و در اين كار از ما اجازه نخواستيد . ما نيز به رأى شما تن داديم . آنگاه ، آن مرد نيز درگذشت و عمر بن خطاب به خلافت رسيد . به خدا سوگند ! او با ما در اين كار مشورت نكرد . ما به آن چه شما رضايت داديد ، راضى و تسليم گشتيم . سپس عمر انتخاب خليفه را به شوراى شش نفره وانهاد و شما از آن ميان يك تن را برگزيديد و ما تسليم شديم و از شما پيروى كرديم . آنگاه ، آن مرد كارهايى نوپديد انجام داد كه شما از او نپسنديد و وى را محاصره و بر كنار نموديد و به قتل رسانديد و در اين كار نيز با ما مشورت نكرديد . سپس با على بن ابيطالب بيعت كرديد و در اين كار هم با ما مشورت ننموديد و ما راضى و تسليم و پيرو شما گشتيم . به خدا سوگند ! نميدانيم چرا پيمان او را شكستيد . آيا مالى را به خود اختصاص داده يا حكمى جز آن چه خدا نازل فرموده ، نموده يا كارى ناپسند را بدعت نهاده است ؟ به ما نيز بگوييد تا با شما همراه شويم . به خدا سوگند ! جز اين نميبينيم كه به سبب مخالفت با وى در گمراهى افتادهايد . » عبدالله بن زبير به او گفت : « تو را به اين ماجرا چه كار ؟ » در اين هنگام ، بصريان خواستند بر وى بتازند ؛ اما خاندانش از او حمايت كردند . ( همان مأخذ )
8 . اسرافيل بن يونس از ابواسحق همدانى روايت نموده است : جليد بن زهير جشمى و عبدالله بن عامر تميمى نزد عايشه آمده ، سلام دادند . گفت : « اين دو مرد كيستند ؟ » به وى گفته شد : « يكى جليد بن زهير [ در متن : زهير بن جليد ] از فرماندهان خراسان است و ديگرى عبدالله بن عامر تميمي . » گفت : « آن دو با ما هستند يا بر ما ؟ » آن دو گفتند : « نه با تو و نه بر تو ، تا هنگامى كه ماجرا براى ما روشن شود . » عايشه گفت : « كناره گرفتن ، براى يارى ما كفايت ميكند . » ( همان مأخذ )
9 . عمر بن صباح گزارش نموده است : شمارى از بزرگان بصره نزد طلحه و زبير گرد آمدند و به آن دو گفتند : « صاحبان خون عثمان كسانى جز شما دو تن هستند . پس اجازه دهيد تا همانان خونخواه وى باشند . به خدا سوگند ! ما بر اين باوريم كه شما درباره همسر رسول خدا ( صلى الله عليه وآله ) انصاف را رعايت نكرديد . او را در معرض باد و آفتاب و جنگ قرار داديد ، در
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٣٥