تصميم را نقض كنند يا در برابر آن چه آنان نقض كردهاند ، تصميم گيرند . هنگامى كه آنان تصميم گرفتند ، رأى خود را به سرزمينهاى ديگر نوشتند و مردم از آنان سخن شنيدند و اطاعت كردند . عايشه و طلحه و زبير سختگيرترين افراد بر عثمان بودند تا او كشته شد و مردم با علي ( عليه السلام ) بيعت كردند و طلحه و زبير نيز از همان مردم بودند و خبر بيعت آن دو با على به ما رسيد و ما نيز بيعت كرديم . پس به خدا سوگند ! ما خليفه خود را بر كنار نميكنيم و بيعت خود را نميشكنيم . » در اين هنگام ، طلحه و زبير بر سر او فرياد كشيدند و دستور دادند تا ريش وى را بكنند و چنين كردند تا از ريش وى هيچ نماند . ( همان مأخذ )
6 . مردى از بنيجشم برخاست و گفت : « اى مردم ! من فلان فرزند فلان هستم .
مرا بشناسيد ! » او نسبت خود را بيان كرد تا بدانند كه خاندانش حاميان او هستند و اگر كسى با سخنش موافق نيست ، بر سر وى نريزد . گفت : « اى مردم ! اينان به سراغ شما آمدهاند تا به خونخواهى عثمان بپردازند . به خدا سوگند ! ما عثمان را نكشتيم . اگر [ ادعا ميكنند ] به دليل ترس و بيم به سراغ شما آمدهاند ، به خدا سوگند ! از جايى آمدهاند كه حتى پرندگان نيز امنيت دارند . پس فريب آنان را نخوريد و سخن مرا بشنويد و از فرمانم اطاعت كنيد و اينان را به همان جايى بازگردانيد كه از آن آمدهاند و بر بيعت خود با امامتان باقى بمانيد و از اميرتان فرمان ببريد . » در اين حال ، افرادى از چند سوى مسجد بر سر او فرياد كشيدند و به سويش سنگريزه پراندند . ( همان مأخذ )
7 . سپس مردى ديگر از پيشكسوتان عبدقيس برخاست و گفت : « اى مردم ! گوش فرادهيد تا سخن بگويم . » عبدالله بن زبير به او گفت : « واى بر تو ! تو را به سخن گفتن چه كار ؟ » او گفت : « مرا به سخن گفتن چه كار ؟ به خدا سوگند ! من سزاوار سخن گفتنم و در آن چيرهام . » سپس سپاس و ستايش خدا و يادكرد پيامبر را به جاى آورد و بر او درود فرستاد و گفت : « اى مهاجران ! شما نخستين گروندگان به اسلام بوديد . خداوند پيامبرش محمد را ميان شما مبعوث فرمود و او شما را فراخواند و اسلام آورديد و ما هم با اسلام آوردن شما به اسلام گرويديم . پس در اين كار شما پيشواييد و ما پيرو . سپس رسول خدا وفات نمود
نبرد جمل ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص١٣٤